𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟎
𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆

ویو جونگ کوک

نتونستم خودمو نگه دارم یهو به سمتش رفتم و شروع کردم به بوسیدنش
لباش خیلی خوشمزه بود

کم کم روش خیمه زدم و دستمو برذم سمت کمرش
دستش دورش حلقه کردم و کم کم بردم پایین

ویو لونا

جونگ کوک منو بوسید؟ واقعا باورم نمیشد

دستاش به سمت باسنم میرفت
منم دستامو رو گردنش حلقه کردم و همراهیش کردم

کم کم به سمت گردنم رفت و مارک میذاشت(همچی از کم کم شروع میشه🤣)

+ک..کوک مارک نزار(خمار و اهسته)

_اهه خیلی خوشمزه ای

دستش برد زیر لباسم و بدنم لمس میکرد
به سمت سینه هام رفت که یهو صدای زنگ در شنیدیم

دوتامونم یهو بلند شدیم
سر و وضعمون مرتب کردم

ویو جونگ کوک
داشتم لذت میبرم که یهو صدای در اومد

اههههه فاک

_کیه؟!(داد)

بادیگارد وارد شد و گفت

بادیگارد: قربان میخواستم یچی بهتون بگم(نگران)

_چیشده؟!(عصبی)

بادیگارد: د.. دشمنون وونیونگ(کوک یه دشمن داره به اسم وونیونگ) میخواد تا یک ساعت دیگه به عمارت حمله کنه

_خیلی خوب باشه برو به همه بادیگارد ادما بگو اماده باشن اسلحه هاشونم اماده باشه

اههه فاک بهت وونیونگ.. الان باید حمله میکردی اخه

ویو لونا

وقتی گفت میخواد حمله کنه ترسیدم

+چ.. چی؟ حمله؟! ینی چی(ترسیده)

کوک وقتی دیده ترسیدم اومد و بغلم کرد

_چیزی نیس.. من کنارتم
نمیزارم اسیب ببینی

بغض کرده بودم.. من از حمله میترسیدم

بابام مافیا بود ولی نمیذاشت کسی بهمون حمله کنه

کوک ازم جدا شد و گفت

_برو سریع لباستو بپوش میریم یجای دیگه

سرمو به معنی باشه تکون دادم و رفتم پالتومو پوشیدم

کوک هم لباسشو پوشید

سوار ماشین شدیم و حرکت کردیم.

+ما.. ما کجا میریم؟!

_یه عمارت دیگه هم دارم میریم اونجا

سرمو به پنجره تکیه دادم و به بیرون خیره شدم

اگه اشتباه تایپی داشتم شرمنده عجله ای نوشتم 🫡

شرط ها: 12 تا لایک برای پارت بعد
دیدگاه ها (۱)

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟗𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکوقتی فهمیدم لونا میخاد...

𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟖𝑾𝒉𝒆𝒏 𝒘𝒆 𝒇𝒂𝒍𝒍 𝒊𝒏 𝒍𝒐𝒗𝒆ویو جونگ کوکداشتم به سمت دستشویی م...

{ویو بینا}=یجورایی روی پاهاش راحت نبودم: +"جونگ کوک میشه برم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط