گفتگو با خدا ..خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم ...

گفتگو با خدا ..خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم ......خدا گفت پس می خواهی بامن گفتگو کنی ؟....گفتم اگر وقت داشته باشید ...خدا لبخند زد ..وقت من ابدی ایست ..چه سوالاتی درذهن داری ،که می خواهی ازمن بپرسی؟.....چه چیزبیش از همه شما را در مورد انسان متعجب می کند ؟؟...خدا پاسخ داد...این که انها از بودن در دوران کودکی ملول می شوند،وعجله دارند که زود تربزرگ شوند وبعد حسرت دوران کودکی رامی خورند ....این که سلامت شان را صرف به دست اوردن پولمی کنند .وبعد پولشان را خرج حفظ سلامتی می کنند .این که با نگرانی نسبت به اینده ،زمان حال فراموش شان می شود انچنان که دیگر نه در اینده زندگی می کنند ونه در حال ..این که چنان زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهندمرد، وچنان می میرند که گویی هرکز زنده نبوده اند ............
دیدگاه ها (۸)

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۹‌فلش‌بک - خاطرات ۱۴...

فلش

بسم الله الرحمن الرحیم صحیفه سجادیه قسمت سوم :شرحی مختصر :ش...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

🌷عالم ربانی،صاحب نفس ملکوتی و عارف الهی،حضرت علامه جوادی آمل...

سناریو: ماه سرخ

لئوناردو در ۱۴ یا ۱۵ آوریل ۱۴۵۲ م در شهر تپه‌ای وینچی در توس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط