روزهای اول سال آش شوله قلمکاری ست

روزهای اول سال آش شوله قلمکاری ست
عزمت را جزم می کنی تا همه چیز را از نو شروع کنی اما از آنطرف رگه هایی از گذشته همچنان با تو هست...
با خودت کلنجار می روی که مگر با چند دقیقه اینور و آنور شدنِ ساعت و تاریخ آدم یادش می رود همه چیز...؟
بعد به خودت نهیب می زنی: آدم اگر آدم باشد باید یادش برود... باید گذشته را خاک کند...قرار نیست که آدم خودش روی زخمی که دیگری زده تا ابد نمک بپاشد...؟
نه قرار نیست... تو راست می گویی
اما خاطره ای که گاهی بی هوا چنگ می اندازد به گلویت،
یا تُن صدایی که وسط آهنگ های شلوغ پخش صوت ماشین یکهو می پیچد توی گوشَت،
یا خیابانی که همیشه حواست را جمع می کنی که از آن عبور نکنی اما یکبار از دستت در می رود و خودت را آنجا پیدا می کنی،
یا یک تشابه اسمی لعنتی،
یا بوی عطری که در شلوغی جمعیت یک آن زیر دماغت می زند،
یا... هزار نشانه بی انصاف که نمی فهمی از کجا و چطور صاف می آید و می خورد وسط پیشانی تو؛
سال نو و تحول و این قبیل چیزا سرش نمی شود...
عین هوای بهار که هیچ اعتباری به آن نیست گاهی ناغافل در مسیر روزمرگی ها گرفتار رگباری غیر منتظره می شوی...
اگر شانس با تو یار باشد و ترکش خاطره ها به جای حساسی اصابت نکند، ادامه دادن را با تنی پر یادگاری بلد می شوی و اگر همه چیز خوب پیش برود خدا را چه دیدی شاید تا سال بعد حسابی متحول شده باشی!
دیدگاه ها (۹)

#شب_آرزوهاکودک که بود آرزو کرد بزرگ شود، بزرگ شد... بزرگ که...

شرحِ دردیست که یک مرد دچارش باشدصد گره ؛ کور تر از کور به کا...

یکی از ناعادلانه ترین رفتارها در یک رابطه عاشقانه حرف زدن با...

و ما همین یک پنجشنبه را داریم که بیاییم و بگوییم برای باور آ...

پارت دوم: ☆~ در دوازده سال گذشته، از دختری بی‌تجربه در SNH48...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

میخواهم در دنیای آرامش غیر درکی خودم غرق بشوم ،چشمانم را ببن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط