عشق را در چشمان کودکی دیدم که آفتاب را در دفتر نقاشی اش س

عشق را در چشمان کودکی دیدم که آفتاب را در دفتر نقاشی اش سیاه کشید تا پدر کارگرش زیر نورآفتاب نسوزد
#واقعیت #حقیقت
دیدگاه ها (۲)

سلام و احترام 🌸 🦋 هر بلایی کز تو آید رحمتی استهرکه را رنجی د...

رمان عشق سایه‌های ممنوعه. پارت5در یک شبِ طوفانی، وقتی مایا ...

معرفی کتاب

♨️معاون ارتباطات و اطلاع‌رسانی دفتر رئیس‌جمهور:🔹تفاهم‌نامه‌ا...

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط