طفلی غنوده در بر من بیمار

طفلی غنوده در بر من بیمار
با گونه های سرخ تب آلود
با گیسوان در هم آشفته
تا نیمه شب ز درد نیاسوده
 
هردم میان پنجه من می لرزد
انگشت های لاغر و تبدارش
من ناله می کنم که خداوندا
جانم بگیر و کم بده آزارش
 
گاهی میان وحشت تنهایی
پرسم ز خود که چیست سرانجامش
اشکم بر روی گونه فروغلطد
چون بشنوم ز ناله خود نامش
 
ای اختران که غرق تماشایید
این کودک منست که بیمارست
شب تا سحر نخفتم و می بینید
این دیده منست که بیدارست
 
یاد آیدم که بوسه طلب می کرد
با خنده های دلکش مستانه
یا می نشست با نگهی بی تاب
در انتظار خوردن صبحانه
 
 
گاهی به گوش من رسد آوایش
«ماما» دلم از فرط تعب سوزد
بینم درون بستر مغشوشی
طفلی میان آتش تب سوزد
 
شب خامش است در بر من نالد
او خسته جان ز شدت بیماری
بر اضطراب و وحشت من خندد
تک ضربه های ساعت دیواری
✍🏼فروغ فرخزاد💞🌺
دیدگاه ها (۰)

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۷سویون، با چهره‌ای که...

نمیبخشمت p.23

طفلی غنوده در بر من بیمار با گونه های سرخ تب آلوده با گیسوان...

همرنگ گونه‌ های تو مهتابم آرزوستچون باده لب تو می نابم آرزوس...

مه مبارک در ابر آرمیده بیاامید آخر دل‌های داغ‌دیده بیاقسم به...

امشب شب تجدید پیمان با حسین استاین آخرین شام امام عالمین است...

بر لبانم سایه ای از پرسشی مرموزدر دلم دردیست بی آرام و هستی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط