درود

درود 💞
میدونم چندتا فشاری رفتن دوباره پیج فیک قبلیم رو گزارش کردن و پاک شد، من برای اون فیک خیلی تلاش کرده بودم
@atriax
خواستم بگم الان یه فیک جدید میزارم
خلاصه ای از فیک جدید:
شخصیت ها:
آتریا و تهیونگ
رزی و جیمین
جیسو و جین
لیسا جونگکوک
خلاصه ای از رمان:
آتریا و تهیونگ دختر عمو و پسر عمو هستن و در دوران چوسان زندگی میکنن، پدر هردو پادشاهان کره و جنوبی باستان هستن، ولی پدر تهیونگ بزرگتره
وقتی تهیونگ و آتریا بچه بودن،پادشاه هیسانگ توی یک شب زمستانی که در بستر مرگ به سر میبرده پسرانش یعنی سونگمین (بابای آتریا) و سوهیون(بابای تهیونگ) رو به اتاقش صدا زد،اونها متعجب بودن که چرا پدرشون هردویشان رو صدا زده، اون توضیح داد که چون در بستر مرگ است، باید تهیونگ و آتریا از همان بچگی نشونه ی همدیگه بشن، اما پدرهایشان نمیخواستند زیرا میدانستند شاید وقتی هردو نوگلشان بزرگ شدند از هم متنفر بشن، اما پس از کلی بحث و کلنجار هردو موافق شدند و فردای آن روز هردو کودک نشونه ی هم شدند
اما آتریا فقط ۵ سال سن داشت و تهیونگ ۸ سال
قبل از آن اتفاق یعنی دقیقا ۱ ماه قبل، ضیافتی برای برگشتن هردو پسرش یعنی سونگمین و سوهیون گرفتند، آتریا دست در دستان مادرش یعنی ملکه جی وون و تهیونگ در کنار مادرش یعنی ملکه سویون وارد ضیافت شدند
زمان شام، انواع غذا های متنوع و مخصوص ضیافت و دربار وجود داشت، پس از شام، رقاص های زن بسیار معروف با هانبوک های رنگ رنگی خود و بادبزن های مخصوصشان وارد ضیافت شدند، و بهترین رقص را در اختیار حضاران حاضر در ضیافت گذاشتند
آتریا و تهیونگ و دوستانشان(جیمین و رزی/جیسو و جین/لیسا و جونگکوک) به سراغ بازی رفتند(یچیزی بگم:لیسا و رزی و جیسو دختر خاله های آتریا بودن،و جین و جونگکوک و جیمین باباهاشون میشدن دوست خیلی نزدیک و خانوادگی و صمیمی پادشاه سوهیون)
آتریا و تهیونگ به بچه ها گفتن که بازی قایم موشک و بازی کنن، وقتی دخترک و پسرک چشم گذاشتن، بخاطر وسعت باغ قرار بود تا ۵۰بشمارن، وقتی میشمردن، تهیونگ برگشت و گفت، آتریا میخوام یک کاری کنم به کسی نمیگی؟
آتریا گفت:نه
تهیونگ لب های حجیم و کوچکش رو روی لب های دختر گذاشت و بعد از چند ثانیه ازش جدا شد رفت و در گوش دختر گفت
دوستت دارم!
دختر با ذوق بچگانه گفت، منم همینطور
.
.
.
وقتی تولد ۱۸ سالگی آتریا میشه، قرار میشه قطعی هردو ازدواج کنن، توی ضیافت پادشاه سونگیمن و سوهیون بلند و یک صدا این خبر رو اعلام کردن، اما قافل از اینکه دخترک باورش نمیشد هنوز همه به اون چیز مسخره فکر میکنن، آتریا بعد از یک بحث جانانه با پدرش تصمیم میگیره فرار کنه، اون با تمام دوستانش خداحافظی میکنه، ولی موقع رفتن تهیونگ جلوش رو میگیره و...
اسم فیک سحرگاه گمشده هست
راستش دوتا پوستر داشت، ولی من یکی از پوستر ها رو میزارم
اسلاید اول پوستر اصلی فیک
اسلاید دوم پوستر قبلی
و اینکه لطفا خیلییی حمایت کنید، بازنشر کنید و کامنت بزارید و لایک کنید تا انگیزم برای نوشتن این فیک/رمان بیشتر بشه... 💝بوس بهتون، باییییییی



#فیک#رمان#تهیونگ#آتریا#جین#جیسو#رزی#جونگکوک#لیسا#جیمین#بنگتن#بلینک
دیدگاه ها (۰)

Lost downPart one:بس نیست؟ دارم تمام میشوم، دوران من دارد به...

Lost dawnPart twe:Under the moonlightبه سمت پل میروم، حتی اگ...

دروداینجا محفلمه بیاین حرف بزنیمممم

درخواستی🛐#لیسا#رزی#جنی#جیسو#بلک_پینک#فیکشن#فیک#فیک_نویس#بنگت...

بزرگ شدن...:)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط