🌼گیسوی شب🌼 #پارت چهل وپنجم...

🌼گیسوی شب🌼 #پارت چهل وپنجم...



گیسو:
🌼گیسوی شب🌼 #پارت چهل وششم..



آریا:

مامان نگام کردوگفت : فهمیدم عزیزم ...خوبی
- خوبم
مامان اومد کنارم وبا مهربونی گفت : میخواستم یکم مادرانه حرف بزنیم
- جونم مامان میشنوم
تو چشام نگاه کردوگفت : تو دوست نداری اینجا باشی ؟
نمی دونستم چی جوابش رو بدم آروم گفتم : چی بگم مامان ...می دونم شرایط جوری نیست که من بخوام یا نخوام ...ولی راستش من اینجا معذبم مامان دوست دارم کنار شما باشم
مامان لبخند زدوگفت : اینکه نشد نداره مامان جون قراره خونه رو بازسازی کنیم
- خوبه
مامان دستی به گونه ام کشید وگفت : اینجوری نباش آقا جونت تو فکره میگه آریا از اینکه اینجاست ناراحته
- ناراحتی من بخاطر چیز دیگه اس
مامان سوالی نگام کردوگفت : چی ؟
زیر لب گفت : خیلی چیزا
مامان: چی گفتی آریا ؟
- هیچی مامان میگم که دوست دارم پیش شما باشم راحترم
مامان آروم گفت : بخاطر دختر عموها میگی ؟
مامان رو نگاه کردم وگفتم : بخاطر خیلی چیزا ...بی خیال
مامان وقتی دید سکوت کردم گفت : بیا صبحانه بخور
اینو گفت ورفت
پلیورم رو برداشتم وپوشیدم سردم بود جلو آینه دستی به موهام کشیدم واز اتاقم رفتم بیرون کسی تو سالن نبود بجز گیسو که نشسته بود رو کاناپه وپاهاش رو کشیده بود ویه پتو رو پاهاش بود میز صبحانه هنوز چیده بود نشستم پشت میز دیدم یاشار با دوتا لیوان چای از آشپزخونه اومد بیرون
یاشار : به به آقا بیدارشدن
چیزی بهش نگفتم ویه لقمه کوچیک گرفتم یه لیوان چای گذاشت رو میز ورفت طرف گیسو وگفت : بفرمادختر دایی نوش جان
چای رو داد گیسو وبرگشت پشت میز ومشغول خوردن صبحانه شد
- برای منم چای میاوردی
یاشار به پایین میز اشاره کرد سوالی نگاش کردم لقمه اش رو قورت داد وگفت : پا داری که خودت بیار
بهش اخم کردم شونه بالا انداخت
- اومدی آریا
سرمو بلند کردم گلین بود که برام یه لیوان شیر آورد وگفت : بخور نوش جان ...یاشار من نگفتم به گیسو چای نده باید شیر بخوره برای پاش خوبه
یاشار متعجب گلین رو نگاه کرد وگفت : ببین من دارم حسودی می کنم هان چطور هوای آریا رو بیشتر داری براش شیر میاری
گلین خندید وگفت : زن عمو گفته
یاشار با قیافه ای آویزون گفت : یعنی فاطما خانم نگفتن هوای پسر منو داشته باش
یاشار لیوان شیری که گلین آورده بود رو برداشت وسر کشید با خنده نگاش کردم گلین وگیسو هم خندیدن
- چقدر تودحسودی
دیدگاه ها (۱)

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وهفتم ....گیسو : با خنده ای آریا منو گل...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وهشتم ...گیسو: میخوردم نتونستم حرفی نزن...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وپنجم ...آریا :با تکون های تخت عصبی لای...

🌼گیسوی شب🌼# پارت چهل وچهارم ...آریا: زن عمو اومد کنارم وگفت ...

#گـیـسـویـ اربــابــ . . ."🥵🧡 "#𝐏𝐀𝐑𝐓.45 یه شلوار مشکی با یه...

Novel panleo ♡ #part⁵⁴ ♡『 paniz 』شب رو خونه‌ی خاله نسرین بود...

Otagh baghli Part 30میخواستم اولین لقمه رو بزارم توی دهنم که...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط