لبخند قاتل

لبخند قاتل
پارت⁴⁵

ویو جونگ‌کوک

چند ثانیه بعد، چراغ‌ها دوباره روشن شدن.
اما...
هیچ‌کس اونجا نبود.
فقط یک پاکت مشکی وسط سالن روی زمین افتاده بود.
یونگی جلو رفت و پاکت رو برداشت.

° اینو ببین.

پاکت رو باز کردم.
داخلش فقط یک کارت بود.
روی کارت نوشته شده بود:

«ساعت ۲ بامداد. پل قدیمی.»

پایینش...
یک عکس.
عکس سلین.
چشم‌هام روی عکس ثابت موند.
آروم گفتم:

• می‌خواد منو بکشه سمت خودش.

یونگی کارت رو از دستم گرفت.

° و احتمالاً اونجا هم منتظرمونه.

لبخند زدم.

• پس می‌ریم.

یونگی ابروش رو بالا برد.

° همین؟

• آره.

° بدون نقشه؟

نگاهش کردم.

• نقشه داریم.

° چی؟

آروم اسلحه‌م رو برداشتم.

• خودش.


ویو کلارا
همون موقع داخل مخفیگاه...
کنار تخت سلین نشسته بودم.
چشمام روی صورتش بود.
آروم نفس می‌کشید.
اما چیزی ذهنمو ول نمی‌کرد.

دوربین.
اون مرد...
چطور تونسته بود وارد سیستم مخفیگاه بشه؟

بلند شدم و سمت اتاق کنترل رفتم.
چند مانیتور روشن بود.
شروع کردم به بررسی تصاویر.

ناگهان...
یک تصویر روی صفحه ظاهر شد.
خشکم زد
تصویر یونگی و جونگ‌کوک بود.

همون لحظه‌ای که از ساختمان خارج شده بودن.
زمان تصویر...
ده دقیقه قبل.

زیر لب گفتم:

~ پس هنوز داره نگاهتون می‌کنه...

دستم رو روی میز گذاشتم.

~ ولی این بار...

لبخند کوچیکی زدم.

~ منم دارم نگاهش می‌کنم.


ویو یونگی
ماشین رو روشن کردم.
جونگ‌کوک کنارم نشست.
چند لحظه سکوت کردیم.

° یه سؤال.

• بپرس.

° اگه این تله باشه؟

نگاهش کردم.
لبخند خیلی سردی زد.

• حتماً تله‌ست.

° و بازم می‌ریم؟

• معلومه.

° چرا؟

جونگ‌کوک برای چند ثانیه به پنجره خیره شد.
بعد گفت:

• چون کسی که پشت این بازیه...

مکث کرد.

• یه اشتباه کرده.

° چه اشتباهی؟

لبخند سردی زد

• فکر کرده ما از جونمون می‌ترسیم.

ماشین در تاریکی خیابون حرکت کرد.


ویو مرد ناشناس
روی مانیتور، ماشینشون رو دنبال می‌کردم.
لبخند زدم.

؟: دقیقاً همون کاری رو کردین که می‌خواستم.

انگشتم رو روی صفحه کشیدم.
مسیر پل قدیمی روی نقشه مشخص شد.
اما یک نقطه قرمز...
کنار اون مسیر روشن شد.

؟: فقط چیزی که نمی‌دونین اینه که...
این بار...
شما شکار نیستین.

مکث کردم.
لبخندم محو شد.

؟: شما طعمه‌این.

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

لبخند قاتلپارت⁴⁶ویو جونگ‌کوکماشین توی خیابون‌های خلوت حرکت م...

لبخند قاتلپارت⁴⁴ویو جونگ‌کوکبارون آروم روی شیشه ماشین می‌خور...

لبخند قاتلپارت⁴³ویو جونگ‌کوکنیمه‌شب گذشته بود.سلین هنوز خواب...

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط