دل نوشته

دل نوشته
غم انگیز ترین روز های من خوش امدید گذر زمان بی معنی ست انقدر که از نفس کشیدن خسته می شوم چه روز هایی چه دنیایی لبخند خشک شده من بر روی صورت خیسم چه نقاب قشنگی چه افسانه ای ! با پر های بسته درقفس دنیا اسیرم چه شوقی می ماند وقتی بزرگترین ارزوی من محال است ! من اسیرم اسیر تیرگی دنیا راه اسمان باز است و من پشت میله های قفس در انزوای زخمی ارزو جان میدهدم چه رویای محالی ست پرواز با پرهای شکسته !
دیدگاه ها (۲)

### 🗝️ پارت هفتم: لمسِ سرد خیانتسرمای کلید برنزی کف دستم حس ...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

تاکسی اصفهان تاکسی وحدتتریبونی برای روشنگری و مطالبه‌گری مرد...

تاریک و دل گرفته و خاموشم! مانند عصرهای زمستانیشوری به یأس خ...

خسته‌ام، دل‌گیرم، تنهایم… احساسِ زندانیِ در قفسی را دارم، که...

چشمهایت اگر چه طوفانیقلبت اما صبور و آرام استشوق پرواز در دل...

یادش بخیر روزهای خوب بچگی!وای کودکی چه زیبا کلمه ای است که ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط