★彡   Part 12 彡★

★彡   Part 12 彡★

الان چند وقیقه بود که فقط من سر میز شام نشسته بودم. هیچکی نبود.
منظورم از هیچکی آقای جنتلمن اعصاب خورد کن بود.
دیگه کم کم داشتم معذب میشدم و می خواستم با یه بهونه ای بپیچونم برم. البته حضورم اونقدر ها هم برای کسی مهم نبود.
بلند که شدم، بلافاصله صداش درست کنار گوشم شنیده شد. آب دهنم رو به آرامی قورت دادم.
چرا اینقدر نفس هاش گرمه؟
"کجا میری پرنسس؟"
پرنسس؟
این لقب حس غریبی برام داشت. تا به حال هیچ کس، تاکید میکنم هیچ کس، بعد مامانم من رو با لقب صدا نزده بود.
این حرف چه معنی داشت؟
اوه، این مرد خیلی دیوونه کننده ست.
به سمتش برگشتم: رینا
"چی؟"
مغرورانه جواب دادم: اسمم ریناست. نه پرنسس!
اون هم کم نیاورد. بلافاصله در جواب به من گفت: اوه، پس اسمت رینا عه پرنسس؟
عصبی هوفی کشیدم. آخخ مردک پررو.
با چشم غره ای بهش به سمت میز برگشتم که الان پر از غذا بود.
به به.
این غذا خوردن داره.
با چشم های براقم که اثری از کلافگی داخلشون پیدا بود روی صندلیم نشستم. ولی قبلش، حس کردم که کسی صندلی رو برام عقب کشید.
و کی میتونست باشه جز این آقای خوش تیپ؟
بیخیال به واکنشش به سمت غذا هجوم بردم. اون قدری تند تند میخوردم که نزدیک بود یه تیکه گوشت رو کاملا درشته قورت بدم!
کی اینقدر پرخور شدم خودم خبر ندارم؟
شاید از همون ساعتی که وارد این قصر شدم ...
بعد از اینکه غذا رو تموم کردم، یا به همون زبان خودمون سفره رو بلعیدم در کمال آرامش به سمت چهره ی متعجبش برگشتم. برقی داخل چشم هاش پیدا بود. از این رفتارم تعجب کرده بود.
خب حق داره!
این غذا های شاهانه روتین زندگیه این مرده.
با نگاهم براش چشم و ابرو اومدم که صدای خنده ی آرومش به گوشم رسید.
قبلا گفتم، باز هم میگم.
این مرد، خیلی جذابه.
دیدگاه ها (۲)

★彡   Part 13 彡★ به غذای رو به روی خودش نگاه کردم.چرا هیچ چیز...

★彡   Part 11 彡★ داخل خونه، اتاق ها و حتی سرویس های بهداشتی ه...

★彡   Part 10 彡★ توی راه، هیچ حرفی رد و بدل نشد. دوست داشتم ی...

★彡   Part 2 彡★ خواستم جیغ بکشم ولی صدام داخل دهنم خفه شد.دست...

my love part 25

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط