یک روز یک نفر با پدرش دعوا میکنه،ازخونه میره.یک ماه خونه

یک روز یک نفر با پدرش دعوا میکنه،ازخونه میره.یک ماه خونه دوستش میمونه،بعداز یک ماه رفت که بره خونش،سرراه یه دختر دید،به دختر تیکه انداخت یک نفر دید،آمدوگفت:میدونی این کی بود؟گفت:نه.گفت:خواهر کسی که یک ماه خونش بودی.رفت خونه رفیقش،دیدرفیقش داره مشروب میخوره.گفت:منو ببخش،به خواهرت تیکه اداختم.گفت:سلامتی رفیقی که یک ماه خونم بود،خواهرم رو نشناخت...



narii
دیدگاه ها (۲)

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابیوفا حالا که من افتاده ام ا...

دختر روز نمی خواهد ... کمی امنیت به او ...

بعضی از آدم ها مال تو اند،حتی اگر بذارند بروند، آخرش برمی گر...

ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸﻬﺎﯼﮔﺮﺍﻧﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿﮕﺮﯾ...

لینو

وقتی میخواستی جدا بشید و...

★اون یه مافیا بود ولی...p³حدودا دو روز گذشت...امشب هم باید ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط