یک فنجان ازبهار

یک فنجان ازبهار
یک قندان انتظار
یک چمدان بی پروایی
آماده کرده ام
چایی ا ت راکه خوردی
چمدانم رادر دست می گیرم
وهمراهت می شوم
تاقندان پر است وبهارازدهن نیفتاده؛بیا
دیدگاه ها (۲)

بی مهابا بغلم کن وسطِ مردمِ شهر!بخدا عشق به رسوا شدنش می ارز...

یک روز،تمام رویاهات به حقیقت میپیوندن،صبور باش...

در نگاهت چیزیست که نمیدانم چیست ؟ مثل آرامش بعد از یک غم مث...

جایی باید باشدغیر از این کنج تنهاییتا آدم گاهی آنجا جان بدهد...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟤از زبان تهیونگ :حس کردم داره تکون میخ...

(سناریو فرفره های انفجار) (BL)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط