" Win on love"
" Win on love"
Love wins in the end?
Part:3
یونگی:سر برادرت.
کوک توی چشماش موج های قرمزی راه افتاده بود جیمین دست کوک و محکم گرفت تا اتفاقی نیوفته
تهیونگ پوزخندی زد
تهیونگ:ایده خوبی بود یونگی.
و نگاهی سرد به جیمین کرد .
کوک به سمت تهیونگ رفت و مشتشو به شکم تهیونگ زد
صورت تهیونگ کمی جمع شد و بعد خندید
تهیونگ:جسور تر از اونی هستی که فکر میکردم.
و مچ دست کوک و اسیر کرد توی مشتش ،جیمین جلو آمد و بین کوک و تهیونگ قرار گرفت.
جیمین:ولش کن اگه تو شروع نمیکردی اون کاری بهت نداشت
تهیونگ نگاهی به جیمین کرد.
تهیونگ:کسی که شروع کرد تو بودی جیمین.
کوک خندید . بلند طوری که همه توجه ها به سمت اون شد.
کوک:ازم میترسیدی آمار زندگیمو در اوردی؟
تهیونگ نگاهی به چشمای براق کوک انداخت که الان لایه ای از خشم روشون آمده بود
یونگی ،جیمین رو از بین اون دوتا در اورد
یونگی:هی بچه تکون نخور،الان وقتش نیست..
جیمین:خفه شوو
در تلاش بود که از حصاری که یونگی براش ساخته فرار کنه . اما موفق نبود
کوک: چیه لال شدی زبونتو خوردن؟
تهیونگ دستشو روی کمر کوک گذاشت و چنگی زد
تهیونگ:تا کی میخوای جوری رفتار کنی که قوی . میتونیم باهم یه قراری بزاریم. ازونجایی که تو میخوای توی بازی امشبت جلوی داداشت برنده شی
تهیونگ زمزمه وار میگفت
کوک نگاهی به جیمین کرد .
کوک :اونو بهت نمیدم گمشو
تهیونگ و پس زد که تهیونگ چنگ دیگه ای به کمرش زد
کوک:سادیسم داری روانی ؟
تهیونگ:شرط من راجب جزئیات زندگیت نیست.راجب خودته.
کوک به چهره سرد و خالی از احساسات تهیونگ نگاهی کرد
کوک:چی میخوای؟
تهیونگ:.....
لایک7
بازنشر 3
کامنت 10
Love wins in the end?
Part:3
یونگی:سر برادرت.
کوک توی چشماش موج های قرمزی راه افتاده بود جیمین دست کوک و محکم گرفت تا اتفاقی نیوفته
تهیونگ پوزخندی زد
تهیونگ:ایده خوبی بود یونگی.
و نگاهی سرد به جیمین کرد .
کوک به سمت تهیونگ رفت و مشتشو به شکم تهیونگ زد
صورت تهیونگ کمی جمع شد و بعد خندید
تهیونگ:جسور تر از اونی هستی که فکر میکردم.
و مچ دست کوک و اسیر کرد توی مشتش ،جیمین جلو آمد و بین کوک و تهیونگ قرار گرفت.
جیمین:ولش کن اگه تو شروع نمیکردی اون کاری بهت نداشت
تهیونگ نگاهی به جیمین کرد.
تهیونگ:کسی که شروع کرد تو بودی جیمین.
کوک خندید . بلند طوری که همه توجه ها به سمت اون شد.
کوک:ازم میترسیدی آمار زندگیمو در اوردی؟
تهیونگ نگاهی به چشمای براق کوک انداخت که الان لایه ای از خشم روشون آمده بود
یونگی ،جیمین رو از بین اون دوتا در اورد
یونگی:هی بچه تکون نخور،الان وقتش نیست..
جیمین:خفه شوو
در تلاش بود که از حصاری که یونگی براش ساخته فرار کنه . اما موفق نبود
کوک: چیه لال شدی زبونتو خوردن؟
تهیونگ دستشو روی کمر کوک گذاشت و چنگی زد
تهیونگ:تا کی میخوای جوری رفتار کنی که قوی . میتونیم باهم یه قراری بزاریم. ازونجایی که تو میخوای توی بازی امشبت جلوی داداشت برنده شی
تهیونگ زمزمه وار میگفت
کوک نگاهی به جیمین کرد .
کوک :اونو بهت نمیدم گمشو
تهیونگ و پس زد که تهیونگ چنگ دیگه ای به کمرش زد
کوک:سادیسم داری روانی ؟
تهیونگ:شرط من راجب جزئیات زندگیت نیست.راجب خودته.
کوک به چهره سرد و خالی از احساسات تهیونگ نگاهی کرد
کوک:چی میخوای؟
تهیونگ:.....
لایک7
بازنشر 3
کامنت 10
- ۴۳۸
- ۱۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط