داستان زندگی من

داستان زندگی من
پارت:19

+رسیدیم کره رفتم خونه تهیونگ هم اصلا خونه نیومد رفت جایی ولش کن نشسته بودم رو مبل که گوشیم زنگ خورد

+سلام خوبی


*چرا بهم نگفتی آمدی کرهههه

+مرسی منم خوبم


*آه زده حال..خب چرا بهم نگفتی که آمدی کره من باید از جونگ کوک بشنوم


+جونگ کوک از کجا میدونه؟

*اسکل جونگ کوک و تهیونگ رفیق صمیمی همنا


+آها یادم نبود..در ضمن اسکل هم خودتی


*ایشش..اینارو ولش میای بریم بیرون

+مثلا کجا؟*مثلا..امم..بریم خرید بعدم بریم یه چیزی بخوریم


+خرید...اهم باشه میبینمت

*میبینمت بای


+داشتم آماده میشدم که جنی دوباره زنگ زد

+چیه؟


*آها راستی برام سوقاتی که اوردی

+اهم

*چی اوردی؟

+حالا...بماند

*برام بیارش

+اهم باشه

+رفتم آماده شدم یه لباس خشگل و در عین حال راحت پوشیدم..سوار ماشینم شدم و حرکت کردم به سمت مرکز خرید+ماشینو پارک کردم و پیاده شدم رفتم تو مرکز خرید جنی رو دیدم

*تا لونا رو دیدم سریع بغلش کردم...
*دلم برات تنگ شده بود

+منم

*اوهه لباسامون رو نگا ست شده ویییییی

+اهم

*خب خب سوغاتی منو بده

+چشمات رو ببند

*چشمامو بستم و دستم رو آوردم جلو...وایی چه گردنبند خوشگلی بودددد
*مرسی لونا جونم خیلی قشنگه

+مبارک باشه

*سفت بغلش کردم..خیلی دوست دارم

+آها راستی بگو کیو دیدم

*کی

+شوگاا

*واقعا

+اهم....

لایککک لطفا 🎀 ✨
دیدگاه ها (۰)

لایک و فالو 🎀استایل های پارت 19

لایک،فالو، بازنشر لطفا! 🎀حس کردم سناریو خونتون افتاده😁

داستان زندگی منپارت:18+بعد رفتن شوگا یکم دیگه نوشیدنی خوردیم...

پروفایل عوض شدهمعرفی میکنم عضو سازمان جنایی هستم🎀✨😁

پارت ۱ ویو ا.ت با اینکه خیلی خونده بودم ولی بازم خیلی برای ا...

آت :باشه بریم فقط میشه منو بزاری زمین کوک :نه آت :به داداشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط