این روزها

این روزها
مانند مسافری پریشان خاطرم
که تمام طول راه
در این اضطراب است
که نکند
قفل دری را،
بستن شیر گازی را،
آب دادن گل‌های باغچه‌‌‌ای را
فراموش کرده باشد.
این روزها
مدام به این فکر می‌کنم
و می‌ترسم
که نکند
بوسه‌ای را
آغوشی را
صحبتی را
با تو
فراموش کرده باشم.


#𝑺𝒆𝒕𝒂𝒓𝒆𝒉
دیدگاه ها (۰)

عاشقانه‌ترین شعرهایم را در آغوشِ تو سروده‌ام آنجا، دنج‌ترین ...

یک نفس با ما نشستی خانه بوی گل گرفتخانه‌ات آباد کاین ویرانه ...

قول‌ داده‌ام‌، هنگام‌ِ شنیدن‌ِ نامت‌ بی‌خیال‌ باشم‌!از این‌ ...

گاهی یک "نگاه" به تمام دنیا می‌ارزد گاهی یک نگاه می‌تواند چن...

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط