میدانستم او آدم سختیهاست

میدانستم او آدمِ سختی‌هاست.
او هم میدانست من آدمِ پریدن از ارتفاع‌ها،
بالارفتن از درختان، رفتن کفِ دریاها
و سفر کردنِ بدون برنامه ریزی‌هام.
من پراکنده و او منسجم.
پس تصمیم گرفتیم با هم باشیم.
از سختی رد شدن‌هاش با او،
دل به دریا زدن‌هاش با من.
دیدگاه ها (۲)

بوسیدمش دیگر هراس نداشتم جهان پایان یابد من از جهان سهمم را ...

امیدوارم روزایی وجود داشته باشه که چای مزه‌ی خیلی خوبی بده، ...

تو را در نوشته‌هایمتو را در نقاشی‌هایمتو را در ترانه‌هایمو ت...

بهت گفته بودملبخندت مورفینو هل میده تو رگای خسته‌ی من؟

[☆part²¹☆]ویوی الکساندر:همینطور که زخم بلا رو باندپیچی میکرد...

پارت هدیه دومی:)) شرایط بازنشر بالای ۶ لایک بالای ۲۰ تا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط