باد آرام پرده اتاقم را تکان می دهد.

باد آرام پرده اتاقم را تکان می دهد.

من بی حال و بی انگیزه بر روی تختم رو به آسمان دراز کشیده ام.نمی دانم چند ساعتی است که به این حالم .

به نداشته هایم فکر می کنم.

همه آن چیز هایی که در واقعیت ندارم را در رویا از آن خود می کنم.تمامی اتفاقات بد را حذف می کنم.فعل "بدست نیاوردن" را می سوزانم.دل شکستن را تعریف نشده باقی می گذارم.ناراحتی و غم را ریشه کن می کنم.رنگ امنیت و صلح به دنیا می زنم و در این همه آرامش می رقصم و می رقصم و می رقصم.
کاش رویا ها واقعیت می شدند.
دیدگاه ها (۴)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش دوم_ ریچل_به خانه که برگشتم ویل رفته بود.آ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

✦ اولین گناه ✦فصل هشتم: صبحی که هیچ‌کس انتظارش را نداشت---نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط