ا~ت و تودوروکی پارت ۳۰

ا~ت و تودوروکی پارت ۳۰
{شوتو ب در تکیه داد}

{شوتو اروم زمزمه کرد }

« ا~ت چرا اینطوری شدی چرا میدونم ک فکر میکنی همه ی تقصیرا گردن توعه ولی اینطوری نیست »

{شوتو از جاش بلند شد و رفت سمت پذیرایی}

دکو « حال ا~ت سان چطوره »

شوتو « مثل همیشه »

{حال هوا بعد از مرگ اوراراکا و فهمیدن موضوع ا~ت خشک و سرد شد}

{هیچکس هیچ لبخندی نمیزد یا حرف زدن}

∆شب اون روز∆

شوتو « ا~ت بیا شام ا~تتتتت »
{شوتو رفت داخل اتاق و با کمال نا باوری دید}
دیدگاه ها (۰)

P18(عزیزان سلام،بزارین از اول این پارت چند نکته رو بهتون بگم...

فصل چهارم: شکستی که جرقه‌ای شدهفته‌ها از آن شامِ تلخ گذشته ب...

چندپارتی:وقتی هم پارتنرت و هم استادت بود و...pt³(end)_"جی هو...

پارت۴(در عمق نگاه تو)بی‌درنگ کتش را برداشت و پوشید و به سمت ...

𝑭𝒓𝒐𝒎 𝒎𝒚 𝒉𝒆𝒂𝒓𝒕 :: Part⁵: ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 33به سمت در حرکت کرد...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

ابلیس

فیک کاچان🌚🍷part 2تو ماشیندکو ویوکاچان همش سرش رو تکیه داده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط