ات و تودوروکی پارت
ا~ت و تودوروکی پارت ۳۰
{شوتو ب در تکیه داد}
{شوتو اروم زمزمه کرد }
« ا~ت چرا اینطوری شدی چرا میدونم ک فکر میکنی همه ی تقصیرا گردن توعه ولی اینطوری نیست »
{شوتو از جاش بلند شد و رفت سمت پذیرایی}
دکو « حال ا~ت سان چطوره »
شوتو « مثل همیشه »
{حال هوا بعد از مرگ اوراراکا و فهمیدن موضوع ا~ت خشک و سرد شد}
{هیچکس هیچ لبخندی نمیزد یا حرف زدن}
∆شب اون روز∆
شوتو « ا~ت بیا شام ا~تتتتت »
{شوتو رفت داخل اتاق و با کمال نا باوری دید}
{شوتو ب در تکیه داد}
{شوتو اروم زمزمه کرد }
« ا~ت چرا اینطوری شدی چرا میدونم ک فکر میکنی همه ی تقصیرا گردن توعه ولی اینطوری نیست »
{شوتو از جاش بلند شد و رفت سمت پذیرایی}
دکو « حال ا~ت سان چطوره »
شوتو « مثل همیشه »
{حال هوا بعد از مرگ اوراراکا و فهمیدن موضوع ا~ت خشک و سرد شد}
{هیچکس هیچ لبخندی نمیزد یا حرف زدن}
∆شب اون روز∆
شوتو « ا~ت بیا شام ا~تتتتت »
{شوتو رفت داخل اتاق و با کمال نا باوری دید}
- ۱۶.۴k
- ۱۳ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط