E IE
⌜ ᖇEᗪ ᐯIᗷE ⌟
#تکپارتی
#جونگکوک
#درخواستی
وقتی.........
ویو ا.ت
امروز قرار بود با کوک برم خرید..منتظر بودم تا بیاد..دیگه آخرای شب بود و بیخیال خرید شدم، برای همین رفتم تا شام بخورم که یهو گوشیم زنگ خورد. یونا بود گوشی رو برداشتم و جواب دادم.
× سلام یونا
& سلام ا.ت میشه یه چیزی بگم
× بگو
& میشه بریم بار؟
× نه
& لطفااا
× نه. تو که میدونی کوک چقدر سختگیره
& لطفاا حالا یه همین یبار
× آهه باشه
& مرسییی. پس آماده شو میام دنبالت
× باشه
ا.ت گوشی رو قطع کرد و بعد رفت سمت اتاقش. لباسی که دوستش داشت رو پوشید، خودشو ارایش کرد و بعدش رفت بیرون. یونا دم در بود..سوار ماشین شد. سمت بار حرکت کردن. بعد از چند مین رسیدن..از ماشین پیاده شدن. یونا اومد سمت ا.ت و دستشو گرفت.
& بریمم
× باشه
(پرش زمانی)
ویو کوک
امروز قرار بود با ا.ت برم خرید اما کار برام پیش اومد نتونستم. امیدوارم ناراحت نشه. رفتم خونه..حدودای ساعت ۲ شب بود. رفتم توی اتاق اما ا.ت نبود. زنگش زدم اما جواب نداد تا صدای زنگ خونه اومد. رفتم و در رو باز کردم. دیدم که ا.ت مسته. عصبانی شده بودم و اخمام توهم رفتم بود...
& ببخشید ا.ت خیلی مست کرده. به زور آوردمش.
_ باشه.
کوک، ا.ت رو بغل کرد و بعد در رو بست. گذاشتش روی تخت و بعدش گرفت خوابید.
(صبح شد👀)
× آه سرممم
_ چه عجب بیدار شدی
× چی؟ چرا مگه ساعت چند-
× چییییییی ساعت ۳ چخبرمه مگه چیکار کردم.
_ مست کردی
× چ-چی؟
_ همینی که گفتم
× اوه یادم اومد...
× خب ببین برات توضیح مید-
_ هیچی نگو
× کوکی من...
_ نمیخوای که بک-
× هوی حتی صداش و در نیار
_ عه باشه
کوک به ا.ت نزدیکتر شد
× هوی چیکار میخوای بکنی برو کنار-
_ (گوشی پشت سرش رو برداشت)
_ میخواستم گوشی رو بردارم
× آها
_ (رفت🚶🏻♂️)
× وا چرا اینجوری کرد (اینم رفت🚶🏻♂️)
ا.ت رفت و کنار کوک نشست.
× کوکی. ببخشید دیگه اینکارو نمیکنم. ببخشید بدون اجازه رفتم. اصن همیشه پیشتم (گریه)
_ واقعا داری گریه میکنی؟
× ها مگه کوری؟
_ (تک خنده *جدید بود😑*) خب بیخیال میبخشمت.
× کوفت:/ به هر حال مرسییییییی
_ الان گریهت بند اومد؟!
× نه
_ عه
عامممتنهاچیزیکهمیتونمبگماینهکهبدشده🤏🏻
#تکپارتی
#جونگکوک
#درخواستی
وقتی.........
ویو ا.ت
امروز قرار بود با کوک برم خرید..منتظر بودم تا بیاد..دیگه آخرای شب بود و بیخیال خرید شدم، برای همین رفتم تا شام بخورم که یهو گوشیم زنگ خورد. یونا بود گوشی رو برداشتم و جواب دادم.
× سلام یونا
& سلام ا.ت میشه یه چیزی بگم
× بگو
& میشه بریم بار؟
× نه
& لطفااا
× نه. تو که میدونی کوک چقدر سختگیره
& لطفاا حالا یه همین یبار
× آهه باشه
& مرسییی. پس آماده شو میام دنبالت
× باشه
ا.ت گوشی رو قطع کرد و بعد رفت سمت اتاقش. لباسی که دوستش داشت رو پوشید، خودشو ارایش کرد و بعدش رفت بیرون. یونا دم در بود..سوار ماشین شد. سمت بار حرکت کردن. بعد از چند مین رسیدن..از ماشین پیاده شدن. یونا اومد سمت ا.ت و دستشو گرفت.
& بریمم
× باشه
(پرش زمانی)
ویو کوک
امروز قرار بود با ا.ت برم خرید اما کار برام پیش اومد نتونستم. امیدوارم ناراحت نشه. رفتم خونه..حدودای ساعت ۲ شب بود. رفتم توی اتاق اما ا.ت نبود. زنگش زدم اما جواب نداد تا صدای زنگ خونه اومد. رفتم و در رو باز کردم. دیدم که ا.ت مسته. عصبانی شده بودم و اخمام توهم رفتم بود...
& ببخشید ا.ت خیلی مست کرده. به زور آوردمش.
_ باشه.
کوک، ا.ت رو بغل کرد و بعد در رو بست. گذاشتش روی تخت و بعدش گرفت خوابید.
(صبح شد👀)
× آه سرممم
_ چه عجب بیدار شدی
× چی؟ چرا مگه ساعت چند-
× چییییییی ساعت ۳ چخبرمه مگه چیکار کردم.
_ مست کردی
× چ-چی؟
_ همینی که گفتم
× اوه یادم اومد...
× خب ببین برات توضیح مید-
_ هیچی نگو
× کوکی من...
_ نمیخوای که بک-
× هوی حتی صداش و در نیار
_ عه باشه
کوک به ا.ت نزدیکتر شد
× هوی چیکار میخوای بکنی برو کنار-
_ (گوشی پشت سرش رو برداشت)
_ میخواستم گوشی رو بردارم
× آها
_ (رفت🚶🏻♂️)
× وا چرا اینجوری کرد (اینم رفت🚶🏻♂️)
ا.ت رفت و کنار کوک نشست.
× کوکی. ببخشید دیگه اینکارو نمیکنم. ببخشید بدون اجازه رفتم. اصن همیشه پیشتم (گریه)
_ واقعا داری گریه میکنی؟
× ها مگه کوری؟
_ (تک خنده *جدید بود😑*) خب بیخیال میبخشمت.
× کوفت:/ به هر حال مرسییییییی
_ الان گریهت بند اومد؟!
× نه
_ عه
عامممتنهاچیزیکهمیتونمبگماینهکهبدشده🤏🏻
- ۸.۰k
- ۲۹ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط