chapter

chapter 2
p1
_÷_÷_÷_÷_
روز ها می‌گذشت ، ا.ت حالش رو به بهبود بود و از طرفی حال تهیونگ خچهی بد تر و بد تر میشد
کار هرشب تهیونگ این شده بود که بره سمت کمد لباس های ا.ت و اونا رو یکی به یکی بو کنه
تهیونگ هر شب الهه ی ماه رو شکر می‌کرد که ا.ت یه یادگاری از خودش به جا گذاشته
تهیونگ دیگه حتی کار های باند رو به جونگ‌کوک سپرده بود و خودش تو خونه فقط مشروب می‌خورد
و توحال مستی از ا.ت خواهش می‌کرد که برگرده
تهیونگ حالا فهمیده بود که وجود ا.ت تو خونه یه غنیمت بوده ، یه نعمت بوده از طرف الهه ی ماه
که تهیونگ قدرش رو ندونسته ، همینطور که ا.ت و تهیونگ شب ها با فکر همدیگه خوابشون می‌برد یا گاهن
اصلا نمیخوابیدن و ترجیح نیدادن به هم فکر کنن روز هارو سپری میکردن

فلش بک به ا.ت !
ا.ت : من برگشتم ( خسته )
جینو: خوش اومدی عزیزم ( مهربون)
ا.ت : خبر داشتی که خاندان پک و کیم و جئون مارو به یه مهمونی دعوت کردن؟
جینو: نیخوای بری؟
ا.ت : اره بد نیست یکن خال و هوامون عوض بشه
جینو: هرچی تو بگی همونه
ا.ت : ممنونم جینو ، واقعا ممنونم
جینو: ....

فلش بک به تهیونگ!
تهیونگ شب تا صبح روس کاناپه نشسته بود یه دستش پیراهن ا.ت و یه دستش بطری مشروب بود
جونگ‌کوک هم اینو می‌دونست، درواقع الان جونگ‌کوک از ا.ت متنفر بود که همچین بلایی سر بهترین دوستش
آورده ، اون نمیتونست درک کنه که مقصر اصلی تهیونگه، شاید حق هم داشت .....

کوک با انداختن کیلو رو قفل در ، در عمارت رو باز کرد ، حتی دیگه خبری از بادیگارد هم نبود ، عمارت بدون هیچ صدایی بود
درواقع تو سکوت غرق شده بود ، شاید تنها صدایی که شب ها به گوش می‌رسید صدای شکستن بطری های کریستالی
الکل بود ....
کوک: ت_هیونگ بازم؟
تهیونگ: من دیگه ن_نمیتونم ( بغض _ چشمای خیس)
کوک: من نمیدونم این ا.ت چیبود که وارد زندگی تو شد ( زیر لب)
تهیونگ: الان اومدی حال منو خوب کنی یا بیشتر برینی بهش؟
کوک: اومدم بهت بگم امشب پدرت و پدر من و پدر سوهو یک مهمونی گرفتن ، ازقضا( درسته؟) ا.ت و جینو
هم هستن ، میای ؟
تهیونگ: ببینم چی میشه .... ولی اره میام به خاطر دختر کوچولوم میام تا دوباره ببینمش توی این ۲ سال حتی ۱ بارم
ندیدمش جونگ‌کوک
جونگ‌کوک: نبینیش بهتره شاید بتونی از فکرش در بیای!..
تهیونگ: اگه ببینمش شاید بتونم کمتر الکل بخورم ، شاید حداقل بتونم یه شب بخوابم
جونگ‌کوک: خود دانی

فلش بک به مهمونی !

ادامه دارد......

-----
شرط :
۲۰ لایک
۵ کامنت
دیدگاه ها (۷)

فیک مرهم سایه

فیک مرهم سایه p15یونگی، نابیِ بیهوش رو محکم بغل کرده بود و ب...

پارت ۶🖤❤️خوناشام خشن من❤️🖤 ا/ت: اصلاً ریدم دهنت جونگ کوکاجون...

#p8:اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره ا/ت شروع کرد به خواب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط