وسیله ای خریده بودم دو تا کارگر گرفتم برای حملش

وسیله ای خریده بودم، دو تا کارگر گرفتم برای حملش؛
گفتن 4000 تومان.
من هم چونه زدم کردمش 3000 تومان.
رفتیم ساختمان و توی هوای گرم بهمن ماه بندر، وسیله ها رو بردیم بالا، آمدیم پایین و دست کردم جیبم سه تا ده تومانی دادم بهشون؛
یکی از اونها ده هزار تومان خودش رو برداشت،
بیست هزار تومان دیگه رو داد به اون یکی؛ صداش کردم گفتم مگر شما شریک نیستید!؟
گفت چرا ولی اون عیالواره احتیاجش بیشتر از منه!!
من هم برای این طبع بلندش دوباره ده هزار تومان بهش دادم،
تشکر کرد دست کرد جیبش و دوباره پنج هزار تومان داد به اون یکی و رفتن.
داشتم فکر میکردم هیچ وقت نتونستم اینقدر بزرگوار و بخشنده باشم؛
نه من و نه خیلی های دیگه!!...
"که زیاد ادعای تحصیلات و با کلاسیمون میشه!!؟؟"
دیدگاه ها (۲)

یک انسان شناس به تعدادی از بچه های آفریقایی یک بازی پیشنهاد ...

یه روز یه استادی به دانشجو هاش میگه که فردا امتحان داریم. چه...

دو تا دانه توی خاک حاصلخیز بهاری کنار هم نشسته بودند.دانه او...

انشای دانش آمموز در مورد پول حلال نان حلال خیلی خیلی خوب است...

آخه احمق بهت گفتم غلط می‌کنی برگردی باهاش🤣میخواستی گوش کنی ب...

از زبان ا/تبلند داد زدم و گفتم : تو با اینکه هر روز کنارم بو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط