قهوه تلخ

☕ قهوه تلخ ☕️
پارت بیست ششم


تهیونگ: نه، سالمیم. ولی اینا بدونن ما کجاییم، پس...

جیمین: می‌دونم. وقت کمه. باید زودتر بریم خونه‌ی امن.

دو-هیون: من می‌دونم کجاست.

همه برگشتن سمتش.

جیمین: چی؟ چطور؟

دو-هیون: (مکث کرد) پدرم... قبل مردن، یه نقشه بهم داد. با آدرس خونه‌ی امن. ولی... (نگاه به همه کرد) یه چیزی توی این ماجرا هست که بهتون نگفتم.

تهیونگ: چی رو نگفتی دو-هیون؟

دو-هیون: پدرم رو نکشتن. خودکشی کرد.

سکوت.

دو-هیون: یه نامه گذاشته بود. توش نوشته بود "نتونستم جلوی خودمو بگیرم. کانگ منو مجبور کرد کارای بد بکنم. ولی دیگه تمومش می‌کنم." (نگاه به من) لی لی... پدرم یه بار گفته بود "اگه یه روز مردمو دوستاش رو ببینی که به خاطر کارام دارن می‌میرن، دیگه زندگی معنی نداره". من فکر می‌کنم... اون به خاطر گناهاش خودکشی کرد. ولی تقصیر اصلی با کانگه.

جیمین: این حرفا رو بعداً می‌زنیم. حالا بریم.

سوار شدیم. دو-هیون نشست توی ماشین ما. جیمین و هانا جلو. تهیونگ باز هم رانندگی می‌کرد. من و جونگکوک عقب، دو-هیون کنار تهیونگ.

توی راه، دو-هیون چندبار به آیینه نگاه کرد. یه نگاه عجیب. انگار چیزی توی ذهنش بود.

ادامه دارد..........❤️‍🔥🎀


با اینکه شرطا نرسیده بود ولی باز گزاشتم
(ببینید چه آدمیان خوبی دارید)
"شرطا"
لایک:۸
کامنت:۱۰
بازنشر:۲
[برای همه پارت های جدیدی که گزاشتم باید برسه وگرنه خبری از پارت بعد نیست]
دیدگاه ها (۵۸)

بچه ها هر کی میخواد فالو=فالو بشه لطفا تو کامنت بگه تا انجام...

🤟😎😏

☕ قهوه تلخ☕️پارت بیست پنجمیه محوطه‌ی بزرگ بود. انبارهای قدیم...

☕ قهوه تلخ ☕️پارت بیست چهارمجیمین: اون منطقه مال کانگه. سریع...

☕ قهوه تلخ پارت هجدهم همین جا بود که یه نگاه بین من و جونگکو...

The Secret of Love in the Dark ShadowPart =۹کافه‌ی قهوه تلخ....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط