Bad boy
Bad boy
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
تچچچچ خودم باید کمکش کنم .
رفتم جلوی دفتر کویو . در رو محکم باز کردم .
کویا از جاش دو متر پرید .
دازای" کویو یکی تو زیر زمین نیاز به رسیدگیت داره "
و رفتم .
@ویو ناکاهارا
تو خودم جمع شده بودم که در اتاق باز شد یه خانم با کیمنو و مو های نارنجی اومد .
کویو" سلام من کویو هستمم و شما؟"
چویا"چویا"
کویو ''بزار کمکت کنم "
کمکم کرد بلندم کرد و یه لباس بهم داد .
کویو " جناب اوسامو لباساتو پاره کرد ؟"
چویا"اره"
لباس رو ازش گرفتم . رفت بیرون و من لباس رو پوشیدم . کیمنو بود . ناز بود .
اومدم بیرون .
کویو" کمرت خو_"
دازای"اره کمرش خوبه گمشو"
و کویو منو با این حرومزاده تنها گذاشت.
دازای"بهت اومده ،بریم"
چویا"باهات هیچ جا نمیام وحشی"
دازای"چویا ،کلی کار دارم ،از یه طرف میخوام ببرمت خرید ،پس اگر مقاومت کنی ،بد میبینی"
@ویو اوسامو
باز داره پا فشاری میکنه .
رفتم سمتش و براید استایل بغلش کردم و بردمش تو ماشین .
دازای"به باز فلان ببرمون "
راننده "چشم"
بع݀ꨲꨭد خ݀ꨲꨭرید݀ꨲꨭ ،عم݀ꨲꨭار݀ꨲꨭت دا݀ꨲꨭزا݀ꨲꨭی
خریدارو کردیم و رفتیم تو اتاق من .
دازای"لباساتو بزار تواین کمد "
چویا"اهم"
لباساشو گذاشت .
چویا" برو بیرون میخوام لباسامو عوض_"
دازای"نمیرم"
تو کشوشو گشتم و یه لباس برداشتم با شلوارک .
دازای"اینارو بپوش"
چویا"چرا باید همچین ل_"
دازای"خودم برات میپوشونم "
پرتش کردم روتخت .کیمنو رو در اوردم و لباس و شلوارک رو پوشوندم .
گردنش قشنگ تو دید بود .
دازای" چویا، تو چه حیونی دوست داری ؟"
چویا"گربه"
رفتم سمت در
دازای"از اتاق بیرون نیا "
هیچی نگفت وو رفتم تا براش گربه بگیرم .
.
.گربه رو گرفت
.
برگشتم داخل اتاق چویا خواب بود . گربه رو گذاشتم کنارش گربه خودشو به چویا مالید .
چویا"اممم کی_ عااااااااا گربخههههههه واییییییی دازای تو اینو برای من گرفتی؟"
دازای"اره"
گربه رو بغل کرد یه لحظه به گربه حسودیم شد .
چویا"دختره یا پسر"
دازای"پسره"
چویا"چرا دختر نگرفتی"
دازای"دوست نداشتم"
چویا شروع کرد با گربه بازی کردن .
منم رفتم گنارش و سرش رو نازی کردم . ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
@ویو اوسامو
تچچچچ خودم باید کمکش کنم .
رفتم جلوی دفتر کویو . در رو محکم باز کردم .
کویا از جاش دو متر پرید .
دازای" کویو یکی تو زیر زمین نیاز به رسیدگیت داره "
و رفتم .
@ویو ناکاهارا
تو خودم جمع شده بودم که در اتاق باز شد یه خانم با کیمنو و مو های نارنجی اومد .
کویو" سلام من کویو هستمم و شما؟"
چویا"چویا"
کویو ''بزار کمکت کنم "
کمکم کرد بلندم کرد و یه لباس بهم داد .
کویو " جناب اوسامو لباساتو پاره کرد ؟"
چویا"اره"
لباس رو ازش گرفتم . رفت بیرون و من لباس رو پوشیدم . کیمنو بود . ناز بود .
اومدم بیرون .
کویو" کمرت خو_"
دازای"اره کمرش خوبه گمشو"
و کویو منو با این حرومزاده تنها گذاشت.
دازای"بهت اومده ،بریم"
چویا"باهات هیچ جا نمیام وحشی"
دازای"چویا ،کلی کار دارم ،از یه طرف میخوام ببرمت خرید ،پس اگر مقاومت کنی ،بد میبینی"
@ویو اوسامو
باز داره پا فشاری میکنه .
رفتم سمتش و براید استایل بغلش کردم و بردمش تو ماشین .
دازای"به باز فلان ببرمون "
راننده "چشم"
بع݀ꨲꨭد خ݀ꨲꨭرید݀ꨲꨭ ،عم݀ꨲꨭار݀ꨲꨭت دا݀ꨲꨭزا݀ꨲꨭی
خریدارو کردیم و رفتیم تو اتاق من .
دازای"لباساتو بزار تواین کمد "
چویا"اهم"
لباساشو گذاشت .
چویا" برو بیرون میخوام لباسامو عوض_"
دازای"نمیرم"
تو کشوشو گشتم و یه لباس برداشتم با شلوارک .
دازای"اینارو بپوش"
چویا"چرا باید همچین ل_"
دازای"خودم برات میپوشونم "
پرتش کردم روتخت .کیمنو رو در اوردم و لباس و شلوارک رو پوشوندم .
گردنش قشنگ تو دید بود .
دازای" چویا، تو چه حیونی دوست داری ؟"
چویا"گربه"
رفتم سمت در
دازای"از اتاق بیرون نیا "
هیچی نگفت وو رفتم تا براش گربه بگیرم .
.
.گربه رو گرفت
.
برگشتم داخل اتاق چویا خواب بود . گربه رو گذاشتم کنارش گربه خودشو به چویا مالید .
چویا"اممم کی_ عااااااااا گربخههههههه واییییییی دازای تو اینو برای من گرفتی؟"
دازای"اره"
گربه رو بغل کرد یه لحظه به گربه حسودیم شد .
چویا"دختره یا پسر"
دازای"پسره"
چویا"چرا دختر نگرفتی"
دازای"دوست نداشتم"
چویا شروع کرد با گربه بازی کردن .
منم رفتم گنارش و سرش رو نازی کردم . ࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛𝆺𝅥۪𝆭࿙ྀི⃜࿚⃜𝆺𝅥۪𝆭࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛࿙⃛࿚⃛
- ۴۲۱
- ۰۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط