مشخصات ریهاکو سنیپای :
مشخصات ریهاکو سنیپای :
اسم : ریهاکو
فامیلی : سنیپای
معنی اسم : شکوفه گیلاس
سن : ۲۷ در اصل هزاران سال...
آرزو : بازی فوتبال بلولاک رو از نزدیک دیدن
* انجام شده *
دوست شدن با تک تک بازیکنان بلولاک
* انجام شده *
توی یوای درست خوندن
* انجام شده *
دوست شدن با کلاس A1
* انجام شده *
معلم شدن در دبیرستان جوجوتسو
* انجام شده *
با کل مدرسه جوجوتسو دوست شدن
* انجام شده *
خودکشی...
* سعی در انجام شدنش *
شخصیت : کرم ریز، سادیسمی، منحرف، هنتای، ایچی، رمانتیک، دراماتیک، بازیگوش، بیحال ولی شیطون
اسم شیپ : هاناریها
اسم دوست پسر😅 : هاناتاکا
سن هاناتاکا : ۲۸
اسم گل مورد علاقه : رز قرمز، رز ابی، رز زرد
اسم ماشین مورد علاقه : فراری
رنگ مو : قرمز
رنگ چشم : قرمز
پیرسینگ : دماغ
رنگ پوست : سفید
خال : نداره
وابسته به : تیم بلولاک، اکادمی یوای، کلاس A1، دهکده پنهان در برگ، کاکاشی، ناروتو، ساسوکه، ساکورا، کاتسوکی، میدوریا، شوتو، اوراراکا، دابی، شیگاراکی، توگا، هاوکس، المایت، اشیدو، کیریشیما، جیرو، کامیناری، انیا، دامیان، یوری، یور، لوید، ماه قرمز...
لقب : زن هزار چهره
قدرت : تمام قدرت های جهان
چرا دم به اون شکل داره؟ : بخاطر تمام قدرت های جهانه
تتو : قلب شکسته رو شکم
نوشیدنی مورد علاقه : لیمونچلو
لباس مورد علاقه : کراپ بالا ناف
شلوار مورد علاقه : دامن شلواری
اسم خواهر یا برادر : برادر، ساهاراما، خواهر، نانسی، برادر، جایکاوا...
خواهر یا برادرت چند سالشونه؟ : ساهاراما ۲۹ سال، نانسی ۱۸ سال، جایکاوا، ۲۸ سال
ماه تولدت و خواهر و برادرت؟ : ریهاکو ۵ اوت، ساهاراما ۹ اکتبر، نانسی ۲ دسامبر، جایکاوا ۷ ژانویه
زندگی نامه :
ریهاکو : من وقتی بچه بودم تقریبا وقتی به دنیا اومدم پدرم مرد، مادرم هم خودکشی کرد، وقتی ۵ سالم بود و داشتم توی جنگل دنبال غذا میگشتم یهو یه پسر که تقریبا ۶ سالش بود رو دیدم که نور زیادی ازش بیرون میومد دستمو گرفت و منو به درخت میخ کوب کرد، دستشو گذاشت رو قلبم و یهو ناپدید شد، منم یهو بیهوش شدم، وقتی بلند شدم دیدم توی یه قصر بزرگ هستم... سال ها گذشت... من توی اتاقم نشسته بودم و تقریبا ۱۴ سالم بود، خیلی حوصلهام سر رفته بود و بدون اینکه به خدمتکار ها یا نگهبان ها بگم از قصر زدم بیرون و دقیقا به همون جنگلی رفتم که اون پسر درخشان رو دیدم، داشتم قدم میزنم راستی گفتم اون موقع ساعت ۱۲ سب بود؟ هیچی ولش، داشتم قدم میزدم که یهو به یه پسر خوردم، از اون روز به بعد ما دوست شدیم، اسم اون پسر هاناتاکا بود...
اگر چیزی نذاشتم بگید، اگر مال خودم توی دنیای واقعی... یعنی اوینا هم خواستید بگید...
اسم : ریهاکو
فامیلی : سنیپای
معنی اسم : شکوفه گیلاس
سن : ۲۷ در اصل هزاران سال...
آرزو : بازی فوتبال بلولاک رو از نزدیک دیدن
* انجام شده *
دوست شدن با تک تک بازیکنان بلولاک
* انجام شده *
توی یوای درست خوندن
* انجام شده *
دوست شدن با کلاس A1
* انجام شده *
معلم شدن در دبیرستان جوجوتسو
* انجام شده *
با کل مدرسه جوجوتسو دوست شدن
* انجام شده *
خودکشی...
* سعی در انجام شدنش *
شخصیت : کرم ریز، سادیسمی، منحرف، هنتای، ایچی، رمانتیک، دراماتیک، بازیگوش، بیحال ولی شیطون
اسم شیپ : هاناریها
اسم دوست پسر😅 : هاناتاکا
سن هاناتاکا : ۲۸
اسم گل مورد علاقه : رز قرمز، رز ابی، رز زرد
اسم ماشین مورد علاقه : فراری
رنگ مو : قرمز
رنگ چشم : قرمز
پیرسینگ : دماغ
رنگ پوست : سفید
خال : نداره
وابسته به : تیم بلولاک، اکادمی یوای، کلاس A1، دهکده پنهان در برگ، کاکاشی، ناروتو، ساسوکه، ساکورا، کاتسوکی، میدوریا، شوتو، اوراراکا، دابی، شیگاراکی، توگا، هاوکس، المایت، اشیدو، کیریشیما، جیرو، کامیناری، انیا، دامیان، یوری، یور، لوید، ماه قرمز...
لقب : زن هزار چهره
قدرت : تمام قدرت های جهان
چرا دم به اون شکل داره؟ : بخاطر تمام قدرت های جهانه
تتو : قلب شکسته رو شکم
نوشیدنی مورد علاقه : لیمونچلو
لباس مورد علاقه : کراپ بالا ناف
شلوار مورد علاقه : دامن شلواری
اسم خواهر یا برادر : برادر، ساهاراما، خواهر، نانسی، برادر، جایکاوا...
خواهر یا برادرت چند سالشونه؟ : ساهاراما ۲۹ سال، نانسی ۱۸ سال، جایکاوا، ۲۸ سال
ماه تولدت و خواهر و برادرت؟ : ریهاکو ۵ اوت، ساهاراما ۹ اکتبر، نانسی ۲ دسامبر، جایکاوا ۷ ژانویه
زندگی نامه :
ریهاکو : من وقتی بچه بودم تقریبا وقتی به دنیا اومدم پدرم مرد، مادرم هم خودکشی کرد، وقتی ۵ سالم بود و داشتم توی جنگل دنبال غذا میگشتم یهو یه پسر که تقریبا ۶ سالش بود رو دیدم که نور زیادی ازش بیرون میومد دستمو گرفت و منو به درخت میخ کوب کرد، دستشو گذاشت رو قلبم و یهو ناپدید شد، منم یهو بیهوش شدم، وقتی بلند شدم دیدم توی یه قصر بزرگ هستم... سال ها گذشت... من توی اتاقم نشسته بودم و تقریبا ۱۴ سالم بود، خیلی حوصلهام سر رفته بود و بدون اینکه به خدمتکار ها یا نگهبان ها بگم از قصر زدم بیرون و دقیقا به همون جنگلی رفتم که اون پسر درخشان رو دیدم، داشتم قدم میزنم راستی گفتم اون موقع ساعت ۱۲ سب بود؟ هیچی ولش، داشتم قدم میزدم که یهو به یه پسر خوردم، از اون روز به بعد ما دوست شدیم، اسم اون پسر هاناتاکا بود...
اگر چیزی نذاشتم بگید، اگر مال خودم توی دنیای واقعی... یعنی اوینا هم خواستید بگید...
- ۱۸۰
- ۱۳ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط