هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_41
با حال خراب وارد خونه شدم خواستم از پله ها برم بالا که نیم نگاهی به سارا انداختم
با نیشخند خیره من بود ..
نکنه سارا کمکش کرده فرار کنه؟
با ی حرکت نزدیکش شدم قبل از اینکه فرار کنه دستم دور گردنش حلقه شد به دیوار پشت سر کوبیدمش
_کار تو بود ؟
با نیشخند بهم خیره بود و جوابی نمی‌داد
عربده زدم
_لعنتییی بااا تو امممم!
خیلی خونسرد جوابمو داد
+ من داشتم کار انجام میدادم که تو گفتی نیست منم تعجب کردم!
حرفاشو باور نکردم ..پناه ی بچه بود این اطراف رو نمی‌شناخت ..پس چطور رفته ؟ اصلا کجا رفته؟
مشتی روی دیوار کوبیدم
_میفهمم! بفهمم کار تو بوده بیچاره ات میکنم..
دستپاچه شد
+ ک..کار م..من نیست!
سری تکون دادم
_گمشو از جلوی چشمم
سریع ازم فاصله گرفت که کنار دیوار سر خوردم ..
سیگاری روشن کردم بعد از تموم کردنش با کف دستم سیگارو خاموش کردم ..
اهمیتی به سوزش دستم ندادم ،از سوزش قلبم که بیشتر نبود ..
انقدر سیگار کشیده بودم که همه جا پر دود شده بود خواستم سیگار بعدی رو بردارم که با پاکت خالی روبرو شدم ..
دیدگاه ها (۳۰)

جوری که اهورا پناه رو میبینه:🤏🏽🎀

#مامان_پناه🤓🎀

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_40با شنیدن حرفم خنده ای کرد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_39مظلوم سری تکون دادم ..با د...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_25رسماً گفت پناه من! عاشق یه...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_26لرزون بلند شد+ک..کیو میگی؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط