پارت
پارت۳۲
از طرف لیسا: خیلی خب باشه من بهت میگم ولی تو هم باید بگیا
جونگ کوک :باشه میگم و بهت نشون میدم
لیسا: خب ......من داشتم اینو می دیدم
جونگ کوک : گوشیو ازش گرغتمو به عکس نگاه کردم عکس یه پسر بود ولی کوچولو
این چیه ؟؟یعنی تو داشتی یه ساعت اینو نگاه میکردی؟؟
لیسا:اره ...... اخه این پسره سرطان مغز داره
جونگ کوک : چیییی ؟؟؟این که خیلی بچس
لیسا: اره منم بخاطر همین یه ساعت داشتم بهش فکر میکردم
جونگ کوک :حالا خوب میشه؟؟.
لیسا: من با دکترش چت کردم گفت باید یه دکتر انگلیسی بیاریم که خیلی هزینش زیاد میشه
جونگ کوک: خب ....
لیسا: امم
تو هم بهمون چیزی که فکر میکنم فکر میکیی؟؟
جونگ کوک:اره دقیقا خود خودش
از طرف رزی
یعو جیمین اومد جلو و لبامو محکم بوسید و دستشو برد پشت کمرم و به صورت تحریک کننده ای میمالید کمرمو
از طرف لیسا: خیلی خب باشه من بهت میگم ولی تو هم باید بگیا
جونگ کوک :باشه میگم و بهت نشون میدم
لیسا: خب ......من داشتم اینو می دیدم
جونگ کوک : گوشیو ازش گرغتمو به عکس نگاه کردم عکس یه پسر بود ولی کوچولو
این چیه ؟؟یعنی تو داشتی یه ساعت اینو نگاه میکردی؟؟
لیسا:اره ...... اخه این پسره سرطان مغز داره
جونگ کوک : چیییی ؟؟؟این که خیلی بچس
لیسا: اره منم بخاطر همین یه ساعت داشتم بهش فکر میکردم
جونگ کوک :حالا خوب میشه؟؟.
لیسا: من با دکترش چت کردم گفت باید یه دکتر انگلیسی بیاریم که خیلی هزینش زیاد میشه
جونگ کوک: خب ....
لیسا: امم
تو هم بهمون چیزی که فکر میکنم فکر میکیی؟؟
جونگ کوک:اره دقیقا خود خودش
از طرف رزی
یعو جیمین اومد جلو و لبامو محکم بوسید و دستشو برد پشت کمرم و به صورت تحریک کننده ای میمالید کمرمو
- ۹۵.۹k
- ۲۶ فروردین ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط