جهان با وسعتش گفتا برو من جا ندارم

جهان با وسعتش گفتا برو من جا ندارم
منم قصد عزیمت کرده اما پا ندارم
وگیرم که برایم جفت و جور شد پای رفتن
ولیکن مشکل اینست که بقرآن نا ندارم
دیدگاه ها (۱)

شبیه فرد اعدامی درون حبس خویشم دگر شوقی برای دیدن فردا ندارم

شک مکن سرسبز خواهد ماند باغ عشق ما باز دارد در دل احساس پاکی...

پارت گزارش شده

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط