من، برکه‌ای آرام بودم

من، برکه‌ای آرام بودم
تو، کودکی بازیگوش.
یک سنگ پراندی، رفتی

یک عمر
آشفته شد خواب‌اَم
دیدگاه ها (۱)

با تو من            راز بسی گفتم و                          ...

دلتنگیلحظه ای رهایم نمی کندفقط از رنگی به رنگ دیگر در می آید...

شانه هایم البرز!دستهایم الوند!قلبم اما سنگریزه ی کوچکیست که ...

به بدرقه تو دست تکان دادم  تنهایی  به استقبال خودش تعبیر کرد...

خوابِ بد دیده ام ای کاش خدا خیر کند خواب دیدم که تو رفتی ،بد...

کاش می‌شد که زمان لحظه‌ای آرام شود این دلِ خسته کمی صاحبِ آر...

⁨⁨⁨در زندگیم کاش غروری نداشتماری منی که طاقت دوری نداشتمشرمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط