.

.
مرا به اوج برده ای، کنار خود نشانده ای
کنار هر دریچه ای دو صد قصیده خوانده ای
.
صدای پای خود شبی به گوش من کشیده ای
وز آن نوای آشنا مرا به خود کشانده ای
.
خزان عمر من همه بهــار شد به بوی تو!
غم از دل حزین من، نگار من! تو رانده ای
.
به چشم مست خود شبی نظر به من فکنده ای
وز آن خمارِ خوش روش به مستی ام رسانده ای!
.
خجسته آن دمى که شد عقیق تو به کام من!
لبم به لب نهادی و شکر به من چشانده ای...
.
که من اسیر خود بُدم؛ -خراب و پست و گمشده-
مرا به خود کشیده ای؛ مرا ز خود رهانده ای
.
تویی که در وجود من به شعر جلوه می کنی!
بیا ببین در این غزل درّ و گُهر فشانده ای ...!
.








سعید_سلطانی
.
.
.
دیدگاه ها (۳)

گر چه خویش را به هر چه خواستم رسانده امعشق من ! قبول کن هنوز...

عشقت ببین مرا به کجاها کشانده استراهی برای نوکرت آقا نمانده ...

آنم منیست در من برآن من نشسته بر مرکبم سوار و کرسی ز من گرفت...

‌بــسم الله الرحـــمن الرحیــــم..🍃 ◾ السلام علیک یا ابالفصل...

@MehrBanooo_2018دوش چه خورده‌ای دلا راست بگو نهان مکنچون خمش...

‌من از این خانه پرنور به در می نروممن از این شهر مبارک به سف...

{حسین(ع)کنار قبر جدّ خود} حسین (ع) را دیدم به مسجد پیامبر آم...

#رانده‌شده...شیدایی خجسته که از من ربوده شدبا مکرهای شعبده ب...

....مهدی سهیلی.....مادر! مرا ببخش .فرزند خشمگين و خطا كار خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط