وقتی که عشق در آخر خزان

وقتی که عشق در آخر خزان
به اوج خود رسید
زمستان سخت چشم براه بود
آرام آرام رابطه هاراسرد کرد
قلب ها را منجمد
و آنچه ماند دست های بی رمق
و نگاه های یخ زده بود
و احساسی که هیچ حرارتی
در آن اثر نکرد
و چه اندوه بزرگی ست
چنین بی تو شدن
دیدگاه ها (۶)

گم کرده است این دل دیوانه، راه راوقتی نقاب روی تو، پوشیده ما...

مثل فانوس بگو چشم به راهت باشمشب تاریک به دنبال نگاهت باشمکا...

شبی برای تو من برگزیده خواهم شدو با دو دست نجیب تو چیده خواه...

حسرت کشیده است دل بی قرار من...آتش گرفته این جگر داغدار منسر...

پارت آخر

ادامه

ادامههه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط