فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦
یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد نمیدونم به چه دلیلی و پاک شد و دوباره گذاشتمش💁🏻‍♀️🚬

از زبان تهیونگ :

دستشو گرفتم و دست تو دست هم قدم زدیم
تهیونگ : بعد از اینکه مامان و بابات مردن تو پیش ما زندگی میکردی.. خونه ی خودتون رو فروختی و یه خونه کنار ساحل گرفتی.. اونجا رو همینجوری گرفته بودی.. بدون هیچ دلیلی
ا/ت : تهیونگ؟
تهیونگ : بله؟
ا/ت : من الان چند سالمه؟
تهیونگ : 16
ا/ت : اها پس توهم 17 ای اره؟ یعنی من 3 ساله پیش شما ام؟ خیلی جالبه
تهیونگ : اوهوم اره
ا/ت : مدرسه چی؟
تهیونگ : عام باهم میریم یه مدرسه هانا و جیمین هم همون مدرسه ان
ا/ت : اها راستی جیمین پیش کی می مونه؟
تهیونگ : جیمین پیش دوستش یونگی می مونه.. خانواده ی یونگی نیویورک زندگی میکنن و یونگی تنها عه برای همین به جیمین گفت که پیش اون باشه
ا/ت : اها بعد جیمین داداشمه نه؟ چند سالشه؟
تهیونگ : اوهوم اره، هم سن منه 17
ا/ت : اها
تهیونگ : خب سوال دیگه ای نداری؟ ( لبخند )
ا/ت : نه ( لبخند )
تهیونگ : پس بیا بریم خونه
ا/ت : بریم
رفتیم سمت ماشین و به سمت خونه راه افتادیم
* بعد چند مین *
رسیدیم خونه پیاده شدیم و رفتیم داخل حیاط
تهیونگ : ا/ت صبر کن نرو داخل کارت دارم
ا/ت : چیشده؟
تهیونگ : ببین تو مامان و بابام رو مامان و بابا صدا میکردی الان هم همین رو بگو
ا/ت : باشه
تهیونگ : راستی مامان و بابا میدونن تصادف کردیم و تو حافظتو از دست دادی ولی بهشون گفتم که بیمارستان نیان
ا/ت : اها اوکی
رفتیم داخل خونه

از زبان ا/ت :

رفتیم توی خونه.. خونه ی قشنگی بود.. یه خانوم اومد سمتم.. حدس میزدم مامان تهیونگ باشه
مامان تهیونگ : ا/ت دخترم حالت خوبه سالمی؟ ( نگران )
ا/ت : اره مامان حالم خوبه
مامان تهیونگ : خب خداروشکر
*تهیونگ تک سرفه ای کرد*
مامان تهیونگ خندید و رفت سمت پسرش : ببخشید پسرم حواسم نبود حالت خوبه؟
تهیونگ : بله حالم خوبه ( خندید ) بابا خونه نیس؟
مامان تهیونگ : نه شرکته
تهیونگ : اها ( رو به ا/ت ) بیا بریم اتاقتو نشونت بدم.. راستی لونا رو دیدی؟
ا/ت : لونا کیه؟
تهیونگ : خواهرمه الان حتما کافه اس اومد میگم بیاد پیشت
ا/ت : خواهرت کافه داره؟
تهیونگ : اره
ا/ت : اها
تهیونگ : خیلی خب بیا بریم
رفتیم و اتاقمو بهم نشون داد
تهیونگ : بفرمایید اینم اتاق شماست
ا/ت : ممنونم ( لبخند )
تهیونگ : خوب استراحت کن ( لبخند ) و رفت
داشتم اتاقمو میدیدم.. اتاق قشنگی داشتم.. خودمو روی تخت پرت کردم.. حرفاش توی سرم اکو میشد ( لوس.. لوس.. لوس )
خندم گرفت
و بعدش خوابم برد...

خب این پارتم تموم شد امیدوارم خوشتون بیاد😭💘✨
حمایت؟ 🎀💁🏻‍♀️
#جونگکوک #کوک #جیمین #نامجون #تهیونگ #وی #جین #شوگا #یونگی #جیهوپ #فیک_بی تی_اس #بی_تی_اس #یونمین #تهکوک #نامجین #فیک_تهیونگ #بنگتن
دیدگاه ها (۴)

خب لیدی هام تا الان تقریبا با همه ی شخصیت های فیک اشنا شدید ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟥از زبان تهیونگ :تهیونگ : عام میخوای ک...

مثلث عشق۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط