شلیک شد
شلیک شد ……………..
اون دقیقا کنارم افتاد با چشم های نیمه بازش بهم نگاه کرد تمام قدرتش رو جمع کرد و گفت
-بروووو خودتو نجات بده
من ……. کاری نمیکردم نفس میکشیدم ؟ نه،،، فکر نکنم قلبم نمیزد الان کسی که دوسش داشتم جلوی چشمام افتاد آخرین بار دستش توی دستم بود با هم از تاریکی فرار میکردیم
-با … توهم.. برووو نمون اینجا
من میتونستم برم؟
نه…
چیکار باید میکردم تاریکی داشت میرسید من از تاریکی میترسیدم اون باعث روشنی زندگیم بود ولی الان جلوی چشمام نفسش قطع شد
تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که با صدای بلند بگم
خدایااااااا روشنیم ازم گرفتییییی جان من نمیبینی من را که در تاریکی وایستاده ام کمکم نمیکنی جانم را ازم گرفتی چه بلای قرار بعد این به سرم بیاد خدایا عشق زندگیم رفت من را هم بگیر
نفس آخر ، جیغ آخر،
و بعد من هم کنار جانم افتادم و تمام شد دیگر مایی وجود نداشت تاریکی همه جا را گرفت
اون دقیقا کنارم افتاد با چشم های نیمه بازش بهم نگاه کرد تمام قدرتش رو جمع کرد و گفت
-بروووو خودتو نجات بده
من ……. کاری نمیکردم نفس میکشیدم ؟ نه،،، فکر نکنم قلبم نمیزد الان کسی که دوسش داشتم جلوی چشمام افتاد آخرین بار دستش توی دستم بود با هم از تاریکی فرار میکردیم
-با … توهم.. برووو نمون اینجا
من میتونستم برم؟
نه…
چیکار باید میکردم تاریکی داشت میرسید من از تاریکی میترسیدم اون باعث روشنی زندگیم بود ولی الان جلوی چشمام نفسش قطع شد
تنها کاری که میتونستم بکنم این بود که با صدای بلند بگم
خدایااااااا روشنیم ازم گرفتییییی جان من نمیبینی من را که در تاریکی وایستاده ام کمکم نمیکنی جانم را ازم گرفتی چه بلای قرار بعد این به سرم بیاد خدایا عشق زندگیم رفت من را هم بگیر
نفس آخر ، جیغ آخر،
و بعد من هم کنار جانم افتادم و تمام شد دیگر مایی وجود نداشت تاریکی همه جا را گرفت
- ۸۳۸
- ۲۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط