چرا دلش نمی‌گیرد؟

چرا دلش نمی‌گیرد؟

مگر شهرشان غروب ندارد!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

گفت عاشق می‌شوم, رفت و حقایق را شکست.مست مستم بود اما باز جا...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

بی تو سخت حال دنیا خوب نیستای حال دنیای بهترم، یادت بخیر...ا...

گفتم ای یار مکن با دل عاشق بازیگفت حق است که با آتش ما دم سا...

گُفت: از حالِت بِگو ~-گُفتم : اِنگار یِک‌ دَریا دَردِلم‌ هَس...

دردهایم را بلند بلندبه آسمان می گویمشاید جمعه دلش به رحم بیا...

یک نفر در من

آخرین غروب تابستان است؛ خورشید هم انگار دلش نمی‌آید برود، پر...

برخورد با مافیالبنیات صورت نمی گیرد

خودشیفته

بعد از تو دیگیری در قلبم جایت را نمی‌گیرد...

محبت خدا در چنین دلی جای نمی گیرد...«خطر غرق شدن در آب شور!»...

چه دردی میکشم از سردیِ رفتارِ چشمانی،که عاشق می‌کند دل را، و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط