My angel part
My angel 2 ( part 16 )
که با شنیدن صدایی سریعا از هم جدا شدین و به صاحب صدا چشم دوختین ..
^ اونییی مبار…. یا هیونگ چرا اونجوری نگاهم میکنی ؟
نگاهی به کریس کردی که با چهره ای پوکر و عصبی و همچنین چشمایی خمار که فوحش های رکیکی توشون پیدا بود رو به رو شدی ..
+ هی بچرو اونجوری نگاه نکن گناه داره
چشماش رو بهت داد و با حالتی اغشته به اعتراض لب زد :
_ الان تو طرف منی یا اون یک الف بچه
+ یااا اون دیگه بزرگ شده .. نمیبینی چقدر جذاب تر شده
_ ا.ت ! صدای منو در نیارا
+ صدات همین الانشم کل اتاقو گرفته جناب
_ هی ، حداقل بذار رد کیس مارکایی که برات گذاشتم بره بعد دوباره شیطونی کن
‘ به نظرم بهتره که ما بریم
= ولی تا جایی که میتونی اذیتش کن ا.ت .. اون الان کاری از دستش بر نمیاد
^ حق با هیونگه
_ یااا من حساب شما دوتارو بعدا میرسم
‘ خیلی مراقب خودت باشی دختر ، اگه کاریم داشتی به خودم بگو
جولیا چشمکی بهت زد و رو به پسرا گفت :
‘ خب دیگه ما باید بریم
^ من میخام پیش اونی بمونم
_ یک اونی بهت نشون بدم از کنارش صد تا اونی بزنه بیرون
نگاهی بهت کرد و ادامه داد
_ از کی تاحالا با این بچه انقدر صمیمی شدی که اونی از دهنش نمیوفته ؟
+ از زمانی که جنابعالی منو گذاشتی اومدی امریکا
_ من واسه کارم اومدم.. همشم دو روز تنها بودی بچهه ، یعنی دو روز به حال خودت تنهات بذارم میری با هرکی که دورت باشه صمیمی میشی ؟
+ اره خب
_ واییی
+ حوصلم سر میره خب اگه تنها باشم
_ خانم بنگ این نه ماه که تموم میشه ، اون وقت من میدونم و تو
= از وقتت به بهترین نحو استفاده کن
+ باشه اوپااا
_ ا.ت .. اروم بگیررر
+ یاا من که ارومم
^ اونیی دوستت دارم
_ درسته نمیتونم ا.ت رو تنبیه کنم ولی هنوزم میتونم تورو مثل سگ کتک بزنمااا
^ هیونگ خیلی خشن شدی جدیدا
+ راست میگه با بچه باید با ملایمت حرف بزنی
_ نفس عمیققق ..
+ اوپااا
_ مرگگگ ، شماها نمیخاین برین ؟
‘ چرااا ما دیگه رفتیم
جولیا سریعا پسرا رو به سمت بیرون هدایت و خودش هم بعد از تکون دادن دستش به نشونه خداحافظی از اتاق خارج شد .. چان نگاه عصبیش رو بهت دوخت و با لحنی که عصبانیت و دلخوری توش موج میزد شروع به صحبت کرد :
_ خیلی خوشت میاد با بقیه گرم بگیری نه ؟ باید امشب یک کاری میکردم که قشنگ متوجه بشی به کی تعلق داری تا دیگه جرعت نکنی همچین کاری انجام بدی ولی حیف که این کوچولو نمیذاره و داره از مامانش مراقبت میکنه …
+ یاا چانیا فقط شوخی بود
_ این موضوع شوخیشم قشنگ نیست ، میدونی که چقدر بدم میاد با پسره دیگه ای گرم بگیری
+ ببخشید دورت بگردممم
دستات رو باز کردی که کریس هم بدون تردید به سمتت اومد و در اغوشت گرفت .. سرش رو تو گودی گردنت فرو کرد و نفسی عمیق کشید و اجازه داد ریه هاش پر بشن از عطر تن همسرش ..
_ به نظر هنوز یک راه برای اذیت کردنت دارم
+ هوم ؟
بدون اینکه پاسخی بهت بده شروع کرد به خیس بوسیدن گردنت … اروم اروم پایین تر می رفت و بوسه هاش هم عمیق تر و دردناک تر میشدن … مشغول بوسیدن ترقوه های بر امدت شد .. رد های بنفش رنگی رو روی ناحیه بالایی بدنت حک میکرد که درد زیادی داشتن .. به طوری که اتاق پر شده بود از صدای انعکاس ناله های دردناکت و مدام از این ترس داشتی که فردی بتونه صدات رو بشنوه …
کریس در همین حین که مشغول بوسیدن قسمتی از ناحیه بالایی بدنت بود گفت :
……..
#کریستوفربنگ #بنگچان #فیک #استریکیدز
#جونگین #سونگمین #چانگبین #لینو #هان
#هیونجین #فلیکس
که با شنیدن صدایی سریعا از هم جدا شدین و به صاحب صدا چشم دوختین ..
^ اونییی مبار…. یا هیونگ چرا اونجوری نگاهم میکنی ؟
نگاهی به کریس کردی که با چهره ای پوکر و عصبی و همچنین چشمایی خمار که فوحش های رکیکی توشون پیدا بود رو به رو شدی ..
+ هی بچرو اونجوری نگاه نکن گناه داره
چشماش رو بهت داد و با حالتی اغشته به اعتراض لب زد :
_ الان تو طرف منی یا اون یک الف بچه
+ یااا اون دیگه بزرگ شده .. نمیبینی چقدر جذاب تر شده
_ ا.ت ! صدای منو در نیارا
+ صدات همین الانشم کل اتاقو گرفته جناب
_ هی ، حداقل بذار رد کیس مارکایی که برات گذاشتم بره بعد دوباره شیطونی کن
‘ به نظرم بهتره که ما بریم
= ولی تا جایی که میتونی اذیتش کن ا.ت .. اون الان کاری از دستش بر نمیاد
^ حق با هیونگه
_ یااا من حساب شما دوتارو بعدا میرسم
‘ خیلی مراقب خودت باشی دختر ، اگه کاریم داشتی به خودم بگو
جولیا چشمکی بهت زد و رو به پسرا گفت :
‘ خب دیگه ما باید بریم
^ من میخام پیش اونی بمونم
_ یک اونی بهت نشون بدم از کنارش صد تا اونی بزنه بیرون
نگاهی بهت کرد و ادامه داد
_ از کی تاحالا با این بچه انقدر صمیمی شدی که اونی از دهنش نمیوفته ؟
+ از زمانی که جنابعالی منو گذاشتی اومدی امریکا
_ من واسه کارم اومدم.. همشم دو روز تنها بودی بچهه ، یعنی دو روز به حال خودت تنهات بذارم میری با هرکی که دورت باشه صمیمی میشی ؟
+ اره خب
_ واییی
+ حوصلم سر میره خب اگه تنها باشم
_ خانم بنگ این نه ماه که تموم میشه ، اون وقت من میدونم و تو
= از وقتت به بهترین نحو استفاده کن
+ باشه اوپااا
_ ا.ت .. اروم بگیررر
+ یاا من که ارومم
^ اونیی دوستت دارم
_ درسته نمیتونم ا.ت رو تنبیه کنم ولی هنوزم میتونم تورو مثل سگ کتک بزنمااا
^ هیونگ خیلی خشن شدی جدیدا
+ راست میگه با بچه باید با ملایمت حرف بزنی
_ نفس عمیققق ..
+ اوپااا
_ مرگگگ ، شماها نمیخاین برین ؟
‘ چرااا ما دیگه رفتیم
جولیا سریعا پسرا رو به سمت بیرون هدایت و خودش هم بعد از تکون دادن دستش به نشونه خداحافظی از اتاق خارج شد .. چان نگاه عصبیش رو بهت دوخت و با لحنی که عصبانیت و دلخوری توش موج میزد شروع به صحبت کرد :
_ خیلی خوشت میاد با بقیه گرم بگیری نه ؟ باید امشب یک کاری میکردم که قشنگ متوجه بشی به کی تعلق داری تا دیگه جرعت نکنی همچین کاری انجام بدی ولی حیف که این کوچولو نمیذاره و داره از مامانش مراقبت میکنه …
+ یاا چانیا فقط شوخی بود
_ این موضوع شوخیشم قشنگ نیست ، میدونی که چقدر بدم میاد با پسره دیگه ای گرم بگیری
+ ببخشید دورت بگردممم
دستات رو باز کردی که کریس هم بدون تردید به سمتت اومد و در اغوشت گرفت .. سرش رو تو گودی گردنت فرو کرد و نفسی عمیق کشید و اجازه داد ریه هاش پر بشن از عطر تن همسرش ..
_ به نظر هنوز یک راه برای اذیت کردنت دارم
+ هوم ؟
بدون اینکه پاسخی بهت بده شروع کرد به خیس بوسیدن گردنت … اروم اروم پایین تر می رفت و بوسه هاش هم عمیق تر و دردناک تر میشدن … مشغول بوسیدن ترقوه های بر امدت شد .. رد های بنفش رنگی رو روی ناحیه بالایی بدنت حک میکرد که درد زیادی داشتن .. به طوری که اتاق پر شده بود از صدای انعکاس ناله های دردناکت و مدام از این ترس داشتی که فردی بتونه صدات رو بشنوه …
کریس در همین حین که مشغول بوسیدن قسمتی از ناحیه بالایی بدنت بود گفت :
……..
#کریستوفربنگ #بنگچان #فیک #استریکیدز
#جونگین #سونگمین #چانگبین #لینو #هان
#هیونجین #فلیکس
- ۵۰۱
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط