من در این تاریکی

من در این تاریکی
فکر یک بره روشن هستم


که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

من در این تاریکی
امتداد تر بازوهایم را
زیر بارانی می بینم
که دعاهای نخستین بشر را تر کرد.

من در این تاریکی
درگشودم به چمن های قدیم‌،
به طلایی هایی‌، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم‌.

من در این تاریکی
ریشه ها را دیدم
و برای بته نورس مرگ‌، آب را معنی کردم‌.
دیدگاه ها (۱)

در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبحو چنان بی ت...

آن سوی ذهن...نام توست!همان کنج،همان گوشه،که گاه لحظات شعر خو...

به سراغ من اگر می آیید،پشت هیچستانم.پشت هیچستان جایی است.پشت...

میخواهم از کوچه های قدیمی بگذرمبه سکوت خاموش گذشتگان گوش فرا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط