دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش

دلی کز تو سوزد چه باشد دوایش
چو تشنه تو باشد که باشد سقایش

چو یک دم نبیند جمال و جلالت
بگیرد ملالی ز جان و ز جایش

👤 مولانا
دیدگاه ها (۱)

مژدهٔ وصلِ تو کو کز سرِ جان برخیزمطایرِ قُدسم و از دامِ جهان...

چو نمازِ شامِ هر کس بنهد چراغ و خوانیمنم و خیال یاری غم و نو...

آقای من مولای من سلام 🌺بردار از رخ پرده را ‌ای ماه دل‌آرای م...

تَنَت به نازِ طبیبان نیازمند مباد وجود نازکت آزردهٔ گزند مبا...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

ناز من، عشق من! ز چشم ترم زود مروسر و جانم به فدایت ، ز برم ...

تماشا می‌کند هر دم، دلم در باغ رخسارشبه کام دل همی نوشد، میِ...

خدمت شمس حق و دین یادگارت ساقیاباده گردان چیست آخر داردارت س...

دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینمدلی بی‌غم کجا جویم که ...

عاشقانه های شبنم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط