درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...
درگیر تو بودم که نمازم به قضا رفت...
در من غزلی درد کشید و سر ِزا رفت...
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را...
سمتی که تویی عقربه قبله نمارفت...
در بین غزل نام تو را داد زدم، داد...
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت...
بیرون زدم ازخانه یکی پشت سرم گفت...
این وقت شب این شاعر دیوانه کجارفت؟!!!
در من غزلی درد کشید و سر ِزا رفت...
سجاده گشودم که بخوانم غزلم را...
سمتی که تویی عقربه قبله نمارفت...
در بین غزل نام تو را داد زدم، داد...
آنگونه که تا آن سر این کوچه صدا رفت...
بیرون زدم ازخانه یکی پشت سرم گفت...
این وقت شب این شاعر دیوانه کجارفت؟!!!
- ۵.۲k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط