p

p4𖤐𖤐𖤐𖤐

ویو ویلیام

از اتاق اومدم بیرون که دوست پسر سابقم رو دیدم...باز این روانی
ایتن : هی اون کیه
باز همون صدای نکرش : نیازی نیست بهت جواب بدم
( ایتن& ویلیام-)
& چرا چونکه دیگه باهات نیستم نباید بدونم کی جای منو گرفته
- گوش کن.. تو اصلا جایی تو زندگیه من نداشتی فقط یک جا توی زندگیه مینه اونم جای اونه فهمیدی؟ حالا گمشو
با چشمای گریون از در رفت بیرون که
اون صداش به گوشم خورد : چه خبره؟
برگشتم و نگاش کردم موهاش بهم ریخته بودن و اون چشمای زیبای خمارش رو به من دوخته بود... چجوری تا الان نبودش
- هیچی چیزی نیست برگرد بخواب
* کدوم خواب مگه برای ادم خواب میزارید
رفت سمت مبل و خودش رو انداخت روی مبل فقط من به اون چیز نگاه کردم یا.... ولش کن
رو کاناپه دراز کشیدو دستش رو گذاشت رو چشماش رفتم چراغ رو خاموش کردم رفتم کنار پاش نشستم و دستمو گذاشتم بقل دستش همینجور که داشتم نگاش میکردم نه متوجه لبخندم شده بودم نه متوجه این که چشماش رو باز کرده با تعجب نگام کردو گفت: داری.. چیکار میکنی
من همونجور که داشتم نگاش میکردم کم نیاوردم و دستمو کشیدم رو لپش گفتم: مگه بده نگات کنم
* حالا چرا روم خیمه زدی
- تا بتونم بهتر ببینمت
* خب دیگه بسه گمشو کنار
دستشو گرفتم بردمش بالای سرش که چشمم افتاد با شکمش لباسش رفته بود بالا و نافش معلو شده بود
همونجور که دستشو گرفتم دستمو گذاشتم رو شکمش .. چقدر داقه.. لرزش بدنش رو زیر دستم حس کردم بلافاصله پاشو خم کردو گرفت تو شکمش
* هی داری چه قاطی میـ......
به یه بوسه حرفش رو قطع کردم داشتم از بوسیدنش لذت میبردم که باز صدای اون نکره
& داری چه قاطی میکنیییییی
منو جدا کردو یه دست کشید رو لبشو به اتاقی که مال منه پناه اورد
- همون کاری که برای تو نکردم
& خب میتونی الان انجامش بدی
درحالی که سمت اتاق قدم میزاشتم دستمو گرفت
- متاسفانه تو لایقش نیستی.. باید قبل اینکه با یکی دیگه بخوابی فکرشو میکردی حالا گمشو
به راسل گفتم ببرتش
رفتم سمت اتاق و له در تکیه دادم
- چطور بود
* گمشو
- منو از اتاق خودم بیرون میکنی
* به من چه یابو
- من اسم دارم
» نه اینکه خیلیم میدونم
- ویلیام
* مارسل حالا بگو اتاقم کجاست
- همینجا
رفتم سمتش انداختمش رو تختو دستاشو بالای سرش نگه داشتم رو اون گردن سفیدش یه کبودی انداختم
* ای....
- ...
لبم رو ازش جدا کردمو با یه لبخند ریاست بخش بهش نگاه کردم
اما چیزی که انتظاری رو نداشتم اون جف پایی بود که تو شکمم فرود اومدو منو پرت کرد کنار
* حروم زاده ی عوضی
- کوچولوی شیطون
دوباره گذاشتمش رو تخت و پتو کشیدم روش
- هنوز وقت داریم.... فردا اولین روز کاری ته بهتره اون نشون رو بپوشونی یا میتونی بگی که مال منی ✔

تا پارت بعد بای 🤪❤
دیدگاه ها (۱)

p5☏☏☏☏ویو ویلیام * به خودم مربوطه یه چی بده بپوشم نابود شدم ...

p6☁︎☁︎☁︎☁︎☁︎ویو مارسل وارد شرکت شدیم همه ی نگاها رو من بودو ...

این هم. ن عکسه روی گوشیه مارسله

p3 ☆☆☆☆بیو مارسل الان که قشنگ خفتم کردن نمیدونم باید چیکار ک...

p7☘☘☘☘بیو مارسلمیخواست منو ببوسین که یکی اومد تو - بیرون ! ...

part2رفتم پیش ویلیام ویلیام پرسید *چی میگفت +شمارمو میخواست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط