( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۹۷
یوری با عشق خندید سپس اول به دستش نگاه کرد و با عشق پرید تو بغل جیمین و سرش را روی سینش گذاشت .. دست های جیمین خیلی زود دور کمر باریک دخترک حلقه شدن و بیشتر سمت آغوشش تو را نزدیک نمود سکوت در آن سالن ایجاد شد... حالا به خوبی متوجه عشق درونش میشد آروم گفت ... یوری ؛ همیشه تو سرما سردم میشه .. همیشه سر الکی دردم میاد درد جسمی نه درد روحی... تک تک روزای گذشته خوشبخت بودم ولی همیشه حس میکردم یه چیزی کمه .. یه چیز درست نیست چرا وقتی شبا میخوابم همش تا دیر وقت فکرمیکرم چرا نمیتونستم خوب بخوابم .. چرا هیچ وقت نتونستم از ته قلبم بخندم .. چون نیمه ام نبود نیمه گمشده من تویی.خاطرات زندگی من توی ..
بغض گلویش را چنگ زد نه از غم بلکه از خوشحالی ... جیمین همچنین با شندین جملات زیبا از دهن یوری دلش به شدت هیجان زده شد .. و تند تر تپید
جیمین : پس از همون روزا احساس میکردی
یوری : آره .. از خون روز های گذشته یا .. یادت میاد وقتی اولین بار همو دیدیم چطوری بهت نگاه کردم .. چون عاشقت شدم . عاشقت یعنی بگم عاشقت بودم .. شما خود دو هفته تو آمریکا بودین همون موقع ترو دیدم تو کافه مجلل
جیمین شوکه شانه های یوری را گرفت و از خودش جداش کرد و در چشم هایش زل زد .. جیمین : واقعا راست میگی
یوری شانه ای بالا انداخت: آره .. تو رو صندلی نشسته بود خیلی عصبی خیلی جدی احساس میکردم میخواهی با یکی حرف بزنی ولی اون شخص رو نداشتی
جیمین دستش را دور کمر یوری حلقه کرد و باز هم او را در آغوشش گرفت این بار محکم موهایش را بوسید .. جیمین : تشنه چشمه بودم ولی چشمه ای نبود که برم پیشش تا اینکه ترو دیدم چشمه من شدی دیگه هیچ وقت نمیزارم ازم دور بشی...
پارت ۱۹۷
یوری با عشق خندید سپس اول به دستش نگاه کرد و با عشق پرید تو بغل جیمین و سرش را روی سینش گذاشت .. دست های جیمین خیلی زود دور کمر باریک دخترک حلقه شدن و بیشتر سمت آغوشش تو را نزدیک نمود سکوت در آن سالن ایجاد شد... حالا به خوبی متوجه عشق درونش میشد آروم گفت ... یوری ؛ همیشه تو سرما سردم میشه .. همیشه سر الکی دردم میاد درد جسمی نه درد روحی... تک تک روزای گذشته خوشبخت بودم ولی همیشه حس میکردم یه چیزی کمه .. یه چیز درست نیست چرا وقتی شبا میخوابم همش تا دیر وقت فکرمیکرم چرا نمیتونستم خوب بخوابم .. چرا هیچ وقت نتونستم از ته قلبم بخندم .. چون نیمه ام نبود نیمه گمشده من تویی.خاطرات زندگی من توی ..
بغض گلویش را چنگ زد نه از غم بلکه از خوشحالی ... جیمین همچنین با شندین جملات زیبا از دهن یوری دلش به شدت هیجان زده شد .. و تند تر تپید
جیمین : پس از همون روزا احساس میکردی
یوری : آره .. از خون روز های گذشته یا .. یادت میاد وقتی اولین بار همو دیدیم چطوری بهت نگاه کردم .. چون عاشقت شدم . عاشقت یعنی بگم عاشقت بودم .. شما خود دو هفته تو آمریکا بودین همون موقع ترو دیدم تو کافه مجلل
جیمین شوکه شانه های یوری را گرفت و از خودش جداش کرد و در چشم هایش زل زد .. جیمین : واقعا راست میگی
یوری شانه ای بالا انداخت: آره .. تو رو صندلی نشسته بود خیلی عصبی خیلی جدی احساس میکردم میخواهی با یکی حرف بزنی ولی اون شخص رو نداشتی
جیمین دستش را دور کمر یوری حلقه کرد و باز هم او را در آغوشش گرفت این بار محکم موهایش را بوسید .. جیمین : تشنه چشمه بودم ولی چشمه ای نبود که برم پیشش تا اینکه ترو دیدم چشمه من شدی دیگه هیچ وقت نمیزارم ازم دور بشی...
- ۱۷.۵k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط