گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.

گفت : خیلیا توو این شهر از خفگی مُردن.
گفتم : آره، این طرفا دریا سرِ سازگاری نداره با کسی.
گفت : دریا خیلیا رو کُشته
اما اونایی که من میگم
همشون از دلتنگی خفه شدن ...


#بابک_زمانی
دیدگاه ها (۳)

کاش...

چقد این عکسو دوستش دارم:)) اوج مظلومیت ما برادراست: ))

صِدایَت میکُنم هَرشَبتوهَم اِمشَب صِدایَم کُنتو مَغروریغرُور...

ولی باور کنید مرگ ترس نداره،یک بار اتفاق می‌افته و بعدش تموم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط