بهار رفت و زمستان من تمام نشد

بهار رفت و زمستان من تمام نشد

عذاب باغچه باسوختن تمام نشد

چه کوه ها که نهادند سر به شانه ی هم

در این میانه غم کوهکن تمام نشد

  "کجای این شب تیره...کجا بیاویزم  *"

که از تو حسرت این پیرهن تمام نشد    

سکوت کردی و رفتی...ولی درون سرم

صدای ممتد سوت ترن تمام نشد

دلم گرفت...دلم تنگ شد...دلم ترکید  ...

دلم تمام...ولی عمر من تمام نشد

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

چه می شود که ببینم تو را کنار خودمبس است این همه بودم همیشه ...

تنها شانه ای  شراب برای شبانگاهان شیدایی ام میخواستم.و سی...

یک اربعین برای تو حیران شدم حسینمانند گیسوی تو پریشان شدم حس...

من اگر از خواب و خیال تو رد شده بودم که کنون پای لنگ لغاتم د...

اینک ، کنار خاطرات خودم ، من نشسته ام باید کتاب زندگی ام را...

توران صمدانی

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به پاییزِ نا...

حسین جعفری

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط