حرف که می زنی انگار

حرف که می زنی انگار
سوسنی در صدایت راه می رود
حرف بزن
می خواهم صدایت را بشنوم
تو باغبان صدایت بودی
و خنده ات دسته کبوتران سفیدی
که به یکباره پرواز می کنند.
تو را دوست دارم
چون صدای اذان در سپیده دم
چون راهی که به خواب منتهی می شود
تو را دوست دارم
چون آخرین بسته سیگاری در تبعید.
تو نیستی
و هنوز مورچه ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما
در شب دیده می شود
عزیزم!
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود.
و من
گوزنی که می خواست
با شاخ هایش قطاری را نگه دارد...
دیدگاه ها (۴)

درختانی را از خواب بیرون می آورم درختانی را در آگاهی کامل از...

وقت اذان کہ میرسدبہ حق هم دعا کنیم باز شود گره ز کار خداے خو...

‍ سلام ظهر بخیر سه شنبه تون زیبابرای امروزتان از خدامیخواهم ...

🍁 آخرای پاییزِ...انگار همین دیروز بود که رفت.رفتنش با برگ ری...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ Ванда здесь, чтобы поговорить.‌ ‌ ‌ ‌ ‌...

پارت 45:نامهسوزومه و مایکی هر دو کاملا با گذشته فرق داشتن و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط