گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپ

گنجشک به خدا گفت: لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی ام، سرپناه بی کسی ام، طوفان تو آن را از من گرفت، کجای دنیای تو را گرفته بود؟ خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود، تو خواب بودی، باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آنگاه تو از کمین مار پرگشودی، چه بسیار بلاها که از تو به واسطه محبتم دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی.
دیدگاه ها (۵)

یکشنبه95/05/17ساعت11:35گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم آر...

گنجشک به خداگفت:لانه کوچکی داشتم/آرامگاه خستگیم/سرپناه بی کس...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت لانه کوچکی داشتم ارامگاه خستگیم سرپناه بی ک...

گنجشک به خدا گفت : لانه ی کوچکی داشتم که آرامگاه خستگی و سر ...

گنجشک به خدا گفت :لانه کوچکی داشتم ....آرامگاه خستگی ام سر پ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

گنجشکی به خدا گفت؟ لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگیم سر پناه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط