پـارت ⑧

پـارت ⑧


آنتونیو با صدای بلند گفت:چرا پارش کردی؟
-هــی تو فکر کردی من کی هستم اصلا به چه حقی برگه میدی به مــن ها؟

✰ســپــنـتا✰
تو کلاس قشنگ همه ی حواسم به این پسره آنتونیو و ترنم بود که دیدم آنتونیو یک برگه انداخت رو میز ترنم.
البته ترنمم پارش کرد که زنگ خورد دیدم که آنتونیو با داد به ترنم میگه:چرا پارش کردی؟
ترنمم جوابشو داد که آنتونیو اومد دست ترنم و بگیره
که رفتم و محکم دست آنتونیو گرفتم و گفتم:فکر کردی ما ایرانیا مثل شماییم این و بفهم که اون یک دختر مسلمونه حق نداری به یک مسلمون دست بزنی شیر فهم شد؟
آنتونیو :اصلا به تو چه دوست دارم دستشو بگیرم تو چیکارشی؟ها؟
آنتونیو:داداششی،نامزدشی،دوست پسرشی ؟هیچیش نیستی .
-من هموطنشم و دارم ازش دفاع میکنم.
بعدشم:روبه دخترا و پسرا گفتم بیاین بریم.
و دخترا هم که ترسیده بودن اومدن.
ترنم:خب راستش ممنون به خاطر کاری که کردی.
-هر کس دیگه ای هم که بود همین کارو میکردم.
رفتیم تو کافه و یکی از میزارو انتخاب کردیم و نشستیم.
-خب دخترا ببینین اینجا همینطور که میدونین یک کشور خارجه و شماهم که کسی و ندارین که بخواد ازتون دفاع کنه و اینجور چیزا باید حواستون به دور و برتون باشه.
پرهام:من میگم حالا که ما همسایه هستیم دیگه تو یک دانشگاه هم هستیم کسی هم که نداریم چطوره یه اکیپ شیم ؟
آریانا با ذوق گفت:آره آره خیلی خوبه.
سورن و سامیار :خوبه بد نیست یه اکیپ شیم.
مارال و سلین:ماهم بدمون نمیاد.
پرهام:و اما سپنتا و ترنم نظر شما چیه؟
من و ترنم همزمان گفتیم:باشه مشکلی نیست.
سورن:بابا بخدا شدین مثل گروه سرود.
ترنم:خب من هرچی میگم اونم میگه.
-آها که اینطور.
ترنم:بعـله.

یــک پــارت ویــژه در کـامنت ها.
لایک و کامنت فراموش نشه.
دیدگاه ها (۲)

Iove and the moonPart36کوک: عشقم پاشو صبح شده یونا: نمی خوا...

«Travaillez, prenez de la peine :C’est le fonds qui manque l...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۸

Like swan 🦢#like_swan 𝑃𝑇13ویو نامجون: روز امتحان: روز امتحان...

Nine

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

Part 39مسئول نگهداری که یونا نام داشت یک زن بودتهیونگ: سلام ...

پارت هشتمباهم سوار موتور شدین و یه گوشه شینیچیرو زد کنار و پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط