هیونجین ویو
هیونجین ویو
براش چند دست لباس خریدم برگشتم عمارت
رفتم تو اتاق ا.ت با اینکه لجباز بود ولی لجبازیشم کیوت بود درو باز کردم که خواب بود رفتم رو تخت نشستم میخواستم ازم بترسه موهاشو کشیدم که بیدار شد
ا.ت: هووووو چته وحشی یه تکونم میدادی بیدار میشدم
هیونجین: این لباسا رو گرفتم فردا آماده شو میریم فرانسه
ا.ت: من نمیام
هیونجین: من ازت نظر نخواستم موقعی که میگم باید بگی چشم فهمیدی
ا.ت:باشه ایش ساعت چنده
هیونجین: پنج چیزی میخوای بخوری
ا.ت: آره
هیونجین: الان برات غذا میارم
رفت و برام غذا آورد و خوردم رفتم حموم یدونه لباس پوشیدم موهام و بافتم آرایش لایتی کردم و اومدم پایین
براش چند دست لباس خریدم برگشتم عمارت
رفتم تو اتاق ا.ت با اینکه لجباز بود ولی لجبازیشم کیوت بود درو باز کردم که خواب بود رفتم رو تخت نشستم میخواستم ازم بترسه موهاشو کشیدم که بیدار شد
ا.ت: هووووو چته وحشی یه تکونم میدادی بیدار میشدم
هیونجین: این لباسا رو گرفتم فردا آماده شو میریم فرانسه
ا.ت: من نمیام
هیونجین: من ازت نظر نخواستم موقعی که میگم باید بگی چشم فهمیدی
ا.ت:باشه ایش ساعت چنده
هیونجین: پنج چیزی میخوای بخوری
ا.ت: آره
هیونجین: الان برات غذا میارم
رفت و برام غذا آورد و خوردم رفتم حموم یدونه لباس پوشیدم موهام و بافتم آرایش لایتی کردم و اومدم پایین
- ۴.۲k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط