☆BETWEEN US☆
☆BETWEEN US☆
P♡28
_______
*هاری برای چند ثانیه نفسش رو حبس کرد. قلبش با شنیدن اسم اون بیمارستان، محکمتر توی سینه کوبیده میشد. نگاهش رو از قفسهها گرفت و مستقیم به چشمهای سرد و در عین حال اطمینانبخش یوآن دوخت.*
+ «یوآن... تو داری از اون بیمارستان حرف میزنی؟ اونجا... اونجا رویاست! ولی چطور ممکنه؟»
*یوآن با آرامشِ خاص خودش، یک قدم جلوتر اومد و حالا فاصلهشون کمتر شده بود.*
€: «رویاها همیشه دور از دسترس نیستن، هاری. فقط گاهی نیاز به یک واسطه دارن. دوستِ من قدرت تصمیمگیری بالایی داره؛ اگه بگم تو اون کسی هستی که میتونه از پسِ چالشهاشون بربیاد، اونها هم قبول میکنن.»
*هاری با تردید لبش رو گزید. حس میکرد این فرصت، درست مثل یک شمشیر دو لبهست.*
+ «اما اگه نتونم چی؟ اگه اونجا برای سطح من خیلی سنگین باشه؟»
*یوآن خندهی کوتاهی کرد و به کتابهای مرتب شده اشاره کرد.*
€: «کسی که میتونه این آشفتگی رو به این زیبایی مرتب کنه، قطعا میتونه نظمِ یک بخش جراحی رو هم مدیریت کنه. به خودت اعتماد نداری یا به پیشنهاد من؟»
+ «به خودم... راستش، هنوزم باورم نمیشه. یعنی واقعاً میتونی این کار رو بکنی؟»
€: «میتونم. فقط کافیه بگی "آره". رزومهات رو همین امروز بفرست، تا قبل از اینکه دیر بشه.»
*هاری سرش رو به نشونه مثبت تکون داد، در حالی که هنوز آثار بهت توی چشماش دیده میشد.*
+ «باشه... باشه، قبول! فقط... نمیدونم چطور باید این لطفت رو جبران کنم.»
*یوآن با لحنی که حالا کمی شیطنتآمیز شده بود، نگاهش رو از هاری گرفت و به سمت خروجی کتابخونه چرخید.*
€: «لازم نیست چیزی جبران کنی. فقط یادت باشه وقتی اونجا دکترِ موفقی شدی، اولین بیماری که درمان میکنی من باشم.»
+ «(با خنده) تو؟ با این همه اعتماد به نفس، بعید میدونم به این زودیا گذرت به بیمارستان بیفته!»
€: «هیچوقت نگو هیچوقت، دکتر. ممکنه روزی برسه که برای فرار از دستِ خودت، به اون بیمارستان پناه بیارم.»
*یوآن بدون اینکه منتظر جوابِ دیگهای باشه، دستاش رو دوباره توی جیبش برد و از کتابخونه خارج شد. هاری موند و سکوتِ سنگین کتابخونه، با قلبی که حالا با سرعتِ عجیبی برای آینده میتپید.*
نویسنده:یوکو⭐️
#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
P♡28
_______
*هاری برای چند ثانیه نفسش رو حبس کرد. قلبش با شنیدن اسم اون بیمارستان، محکمتر توی سینه کوبیده میشد. نگاهش رو از قفسهها گرفت و مستقیم به چشمهای سرد و در عین حال اطمینانبخش یوآن دوخت.*
+ «یوآن... تو داری از اون بیمارستان حرف میزنی؟ اونجا... اونجا رویاست! ولی چطور ممکنه؟»
*یوآن با آرامشِ خاص خودش، یک قدم جلوتر اومد و حالا فاصلهشون کمتر شده بود.*
€: «رویاها همیشه دور از دسترس نیستن، هاری. فقط گاهی نیاز به یک واسطه دارن. دوستِ من قدرت تصمیمگیری بالایی داره؛ اگه بگم تو اون کسی هستی که میتونه از پسِ چالشهاشون بربیاد، اونها هم قبول میکنن.»
*هاری با تردید لبش رو گزید. حس میکرد این فرصت، درست مثل یک شمشیر دو لبهست.*
+ «اما اگه نتونم چی؟ اگه اونجا برای سطح من خیلی سنگین باشه؟»
*یوآن خندهی کوتاهی کرد و به کتابهای مرتب شده اشاره کرد.*
€: «کسی که میتونه این آشفتگی رو به این زیبایی مرتب کنه، قطعا میتونه نظمِ یک بخش جراحی رو هم مدیریت کنه. به خودت اعتماد نداری یا به پیشنهاد من؟»
+ «به خودم... راستش، هنوزم باورم نمیشه. یعنی واقعاً میتونی این کار رو بکنی؟»
€: «میتونم. فقط کافیه بگی "آره". رزومهات رو همین امروز بفرست، تا قبل از اینکه دیر بشه.»
*هاری سرش رو به نشونه مثبت تکون داد، در حالی که هنوز آثار بهت توی چشماش دیده میشد.*
+ «باشه... باشه، قبول! فقط... نمیدونم چطور باید این لطفت رو جبران کنم.»
*یوآن با لحنی که حالا کمی شیطنتآمیز شده بود، نگاهش رو از هاری گرفت و به سمت خروجی کتابخونه چرخید.*
€: «لازم نیست چیزی جبران کنی. فقط یادت باشه وقتی اونجا دکترِ موفقی شدی، اولین بیماری که درمان میکنی من باشم.»
+ «(با خنده) تو؟ با این همه اعتماد به نفس، بعید میدونم به این زودیا گذرت به بیمارستان بیفته!»
€: «هیچوقت نگو هیچوقت، دکتر. ممکنه روزی برسه که برای فرار از دستِ خودت، به اون بیمارستان پناه بیارم.»
*یوآن بدون اینکه منتظر جوابِ دیگهای باشه، دستاش رو دوباره توی جیبش برد و از کتابخونه خارج شد. هاری موند و سکوتِ سنگین کتابخونه، با قلبی که حالا با سرعتِ عجیبی برای آینده میتپید.*
نویسنده:یوکو⭐️
#فیک#فیک_بی_تی_اس#جونگوک#هوپی#جیهوپ#فیکشن#اسمات#فیکشن_بیتیاس#فیکشن_بی_تی_اس#فیک#جیمین#جونگکوک#تهیونگ#جین#نامجون#شوگا_یونگی#مین_یونگی#کیم_تهیونگ#جئون_جانگکوک#بی_ال#فیکشن#مافیا#ازدواج_اجباری#فیکشن
- ۳۹۴
- ۰۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط