یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از

یکی از لذت هایی که دیگه نیست این بود که یـه وقتایی که از سرما دستام قرمز میشد

تا چشمات بهشون میفتاد میگرفتیشون تو دستات و هــــــا میکردی و میگفتی :

باز تو دستکشات یادت رفت دختر ؟

ولی نمیدونستی که من از قصد اونارو ته کیفم قایم میکردم

چه لذتی داشت دیدن نگرانی تو برای من
دیدگاه ها (۱)

آخرین باری که باهات خداحافظی کردم بهت گفتم که قول بده زود زو...

#سناریوموضوع:( وقتی عصبانی هستیم و اونا تح٫ریک میشن )P:3هان:...

سناریو:وقتی تو خواب گریه میکردی و...[هیونگ لاین]نامجون:با تک...

You drove me crazy about you...

. گشت سرش وایساد و وقتی مطمئن شد حواس کسی بهشون نیست گفت : ر...

شب التیام.

#دوپارتیموضوع:(وقتی باهم قهرید)هان/ا.تبا صدای آزار دهنده زنگ...

سر جاش خشکش زد اینکه که گول میارو. خورد و با اون خوابید و نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط