یاد آن گلشن که گل هرچند می‌چیدم از آن

یاد آن گلشن که گل هرچند می‌چیدم از آن
وقت بیرون آمدن ، حسرت به دامن داشتم ...

#فضلی_گلپایگانی
دیدگاه ها (۱۴)

این قدر کز بی کسی ممنون احسان غم ایم بر سر ما خاک اگر دستی ک...

تو ان شیرینکه نه یک تنشهری کوهکن داریمن ان فرهادکه نه یک کوه...

بیستون کندنِ فرهاد نه کاری‌ست شگفتعشق شیرین به هر سر که فِتَ...

چنان لطیف‌مزاجی که جایِ بوسه بمانَداگر نسیمِ صبا برگِ یاسمین...

یکی را دست حسرت بر بناگوش🌸یکی با آن که می خواهد در آغوش💚#گل❀...

احساس میکنم کسی از من خوشش نمی یادمن بعد از هزار سال رفته بو...

نشسته‌ام در #انتهایِ زندگی... نه از رفتن می‌ترسم، نه از آمدن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط