دیشب وقتی با بوی دلتنگی هایم آمدی

دیشب وقتی با بوی دلتنگی هایم آمدی
ماه هم مثل من هول کرده بود!
چهره اش را دیدی؟!زرد زرد بود...
هیچ نگفتی و باران نگاهت را بر چشمانم باریدی
نپرسیدی از حالم
می خواستم بگویم...
می خواستم از انتظار تو بگویم...
که چه زجری بود اما این دلم صدایش در نمی آمد
انگارلال شده بود !!
دیدمت که می روی دوباره خواستم فریاد بزنم نه !!
انتظار دوباره نه!!
وقتی از خواب پریدم
بالشم بوی دلتنگی می داد
دوباره کی برمی گردی؟!
دیدگاه ها (۱)

دلم میگیره وقتی در آینده تقدیرم/تو رو باهمه نیازم ازدست میدم...

دلـتنگی‌هایـم رازیـر دوش حمّــام می‌بَـرم،بُـغـضـم را…میـان ...

اهای تو.......اره با توام....توای که هروقت گریه میکردم سرتو ...

دلم برای خودمبرای من بودنبرای توو به قدر خودخودت بودنبرای آن...

جنوب قلب ایران است...وقتی صدای سنج و دَمام در کوچه‌ها می‌پیچ...

دستت رو به سمتش دراز کردی تا نامه رو بگیری. برخورد، و لمس نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط