Part ...

Part:34. #ریاست.عشق



فلش بک به سه هفته بعد


سه هفته از رابطمون می گذشت و باهم صمیمی شده بودیم و دیگه رابطمون پنهونی نبود و پدرم هم می دونست البته خیلی مخالفت کرد ولی وقتی دید اعلاقمون نسبت به هم واقعیه دیگه چیزی نگفت
و اجازه داد کوک تو شرکت کار کنه

امروز هم قرار بود با پدرم برم سر کارش تا ببینم چه خبره
بعد چند مین میکاپ یه کراپ سفید لش با یه بگ‌‌ آبی پوشیدم و یه کیف برداشتمو رفتم پایین تا بریم شرکت

_ بریم

+بلع

سوار ماشین شدیمو سمت شرکت حرکت کردیم
حدود یه ربع طول کشید که برسیم ‌
از ماشین پیاده شدم‌و سمت شرکت رفتم پدرم جلو تر از من می رفت و همه براش خم می شدن

+اتاق جونگکوک کجاست بابا

&طبقه بالا

+مرسی

از پدرم جدا شدم و سمت آسانسور رفتمو و طبقه دو رو زدم
سمت اتاق کوک رفتم
خواستم درو باز کنم که متوجه شدم کوک داره با تلفن صحبت می کنه


_گفتم که زیاد طول نمی کشه تقریباً کارم تموم شده

بعد چند دقیقه که مطمئن شدم قطع کرده رفتم داخل که دیدم به صندلی تکیه کرده و ارنجشو روی چشمش گذاشته

آروم نزدیکش رفتمو روی میز جلوش نشستم و لپشو کشیدم که یهو....
دیدگاه ها (۰)

Part:35. #ریاست.عشقکه یهو دستمو ...

Part:36. #ریاست.عشقپدرم کیفشو برد...

Part:33. #ریاست.عشق+حواسم پرت ش...

Part:32. #ریاست.عشق یه فیلم پخش...

Part¹⁴"ویو ا.ت" به سمت آشپز خونه رفتم کوک اونجا بود منتظر دا...

#شیرینَکَم_تو_مال_منی پارت ۲۶از زبان والریا نمی دونم جونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط